درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت...
در من غزلی درد کشید و سر ِزا رفت...
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را...
سمتی که تویی عقربه قبله نمارفت...
در بین غزل نام تو را داد زدم، داد...
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت...
بیرون زدم ازخانه یکی پشت سرم گفت...
این وقت شب این شاعر دیوانه کجارفت؟!!!
دیدگاه ها (۳)

درگیرِ تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ ...

.درگیرِ تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ...

.درگیرِ تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سر زا...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سر زا...

در گیر تو بودم که نمازم به قضا رفت...در من غزلی درد کشید و س...

.درگیرِ تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ...

معین زد moin z درگیر تو بودم

درگیرتو بودم که نمازم‌به قضارفت درمن غزلی درد کشید وسرزارفت ...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط