خدایا....؟؟

خدایا....؟؟
وقتی دلت میگیره چیکار میکنی؟؟
میری یه گوشه می شینی،هی با نگاهت بازی میکنی که.....
یادش بره می خواست گریه کنه؟!
به لیوان آب یخ میخوری تا تمام بغض هات و یکجا قورت بدی؟؟
بعد اون وقت یادت میاد که تنهایی...باید تنها باشی....
خداجون نمیدونی من این روزها چقدر خدا بودم!!!!
دیدگاه ها (۳)

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

عاشقانه های شبنم

سناریو موضوع : وقتی که قهر میکنید . *****نامجون:** نشسته رو ...

🌱دکتر گفته نباید بهت فکر کنم گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن ...

برده عمارت جئون

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

ببخشید این پارت رو جا گذاشتمپارت ۳۳یونگی میخوای چطور تنبهش ک...

سناریو توکیو ریونجرز ( اونا بعد اعتراف)

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت چهارصدای سوون توی فضای عمارت پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط