رمان خرس عسلی من فصل دو پارت چهار
رمان خرس عسلی من فصل دو پارت چهار
صدای سوون توی فضای عمارت پیچید.
سوون : جییون کدوم گوری ای ؟؟
جییون با عجله و دستپاچگی از اتاقش بیرون اومد و به سالن پایین رفت
جییون : ب.بله
سوون : بله و بلا....برو برای من یه قهوه بیار...انقدرم ادای موش مرده هارو درنیار
جییون : ب.باشه
سوون : وقتی حرفی میزنم خوشم نمیاد جز چشم چیزی بشنوم
جییون : چ.چشم
جییون با ترس به طرف آشپزخونه رفت.
به سختی بغض شو نگه میداشت.
وارد اشپزخونه شد و دستگاه قهوه ساز رو روشن کرد.
بعد از درست کردن قهوه آن را توی فنجون مخصوص قهوه ریخت.
و سینی رو برداشت و به طرف حال رفت.
خواست قهوه رو روی میز بزاره که سونا عمدا به پاش ضربه زد و باعث شد تعادلشو از دست بده
و قهوه روی لباس سوون بریزه
سونا سریع بلند شد و به طرف سوون رفت و خودشو الکی نگران نشون داد
سونا : اوو...چیکار کردی پسره ی هرزه
جییون : ش.شما به پام زدید
سوون با عصبانیت بلند شد و یقه ی جییونو گرفت
سوون : معلومه چه غلطی میکنی
جییون : معذرت میخوام ( ترس ، بغض )
سوون : زیادی بهت رو دادم پسره ی هرزه
سوون از موهای جییون میگیره و دنبال خودش میکشتش
جییون قلط ک.کردم ( ترس ، گریه )
سوون جییون به زیرزمین میبره و پرتش میکنه تو اتاق شکنجه
شلاقی رو برمیداره و روبه روی جییون که روی زمین افتاده وایمیسته
ضربه ای با شلاق به پشتش میزنه
جییون : اه...خواه.ش. می...
سوون : دهنتو ببند
سونا اروم پشت در میاد و با شنیدن صدای ناله ی جییون نیشخندی میزنه
ذهن سونا : وای که چقدر این صدا خوبه...
ضربه ی دوم رو میزنه که با ناله ای از درد جییون همراه میشه.
شروع میکنه به ضربه زدن ۱..۲..۲۰...۵۰...۱۰۰......
خون از پشت و دهن جییون جاری شده و رد زخم های پشتش روی لباش اوفتاده
سوون بدون هیچ حسی شلاق رو گوشه ای از اتاق میندازه و میره بیرون از اتاق
جییون به سختی به طرف در نگاه میکنه و اخرین چیزی که میبینه زنی که داره با پزخندی بهش نگاه میکنه.
بعد سیاهی مطلق....
ادامه دارد..........
شرایط : ۲۰ لایک ـ ۲۰ کامنت ـ ۵ بازنشر
صدای سوون توی فضای عمارت پیچید.
سوون : جییون کدوم گوری ای ؟؟
جییون با عجله و دستپاچگی از اتاقش بیرون اومد و به سالن پایین رفت
جییون : ب.بله
سوون : بله و بلا....برو برای من یه قهوه بیار...انقدرم ادای موش مرده هارو درنیار
جییون : ب.باشه
سوون : وقتی حرفی میزنم خوشم نمیاد جز چشم چیزی بشنوم
جییون : چ.چشم
جییون با ترس به طرف آشپزخونه رفت.
به سختی بغض شو نگه میداشت.
وارد اشپزخونه شد و دستگاه قهوه ساز رو روشن کرد.
بعد از درست کردن قهوه آن را توی فنجون مخصوص قهوه ریخت.
و سینی رو برداشت و به طرف حال رفت.
خواست قهوه رو روی میز بزاره که سونا عمدا به پاش ضربه زد و باعث شد تعادلشو از دست بده
و قهوه روی لباس سوون بریزه
سونا سریع بلند شد و به طرف سوون رفت و خودشو الکی نگران نشون داد
سونا : اوو...چیکار کردی پسره ی هرزه
جییون : ش.شما به پام زدید
سوون با عصبانیت بلند شد و یقه ی جییونو گرفت
سوون : معلومه چه غلطی میکنی
جییون : معذرت میخوام ( ترس ، بغض )
سوون : زیادی بهت رو دادم پسره ی هرزه
سوون از موهای جییون میگیره و دنبال خودش میکشتش
جییون قلط ک.کردم ( ترس ، گریه )
سوون جییون به زیرزمین میبره و پرتش میکنه تو اتاق شکنجه
شلاقی رو برمیداره و روبه روی جییون که روی زمین افتاده وایمیسته
ضربه ای با شلاق به پشتش میزنه
جییون : اه...خواه.ش. می...
سوون : دهنتو ببند
سونا اروم پشت در میاد و با شنیدن صدای ناله ی جییون نیشخندی میزنه
ذهن سونا : وای که چقدر این صدا خوبه...
ضربه ی دوم رو میزنه که با ناله ای از درد جییون همراه میشه.
شروع میکنه به ضربه زدن ۱..۲..۲۰...۵۰...۱۰۰......
خون از پشت و دهن جییون جاری شده و رد زخم های پشتش روی لباش اوفتاده
سوون بدون هیچ حسی شلاق رو گوشه ای از اتاق میندازه و میره بیرون از اتاق
جییون به سختی به طرف در نگاه میکنه و اخرین چیزی که میبینه زنی که داره با پزخندی بهش نگاه میکنه.
بعد سیاهی مطلق....
ادامه دارد..........
شرایط : ۲۰ لایک ـ ۲۰ کامنت ـ ۵ بازنشر
- ۲۳۸
- ۰۹ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط