FOUR

FOUR


صبح روز بعد از جشن، هوا همچنان بوی موفقیت و هیجان شب قبل را می‌داد. یونا، با لباسی شیک، در کافه‌ای دنج منتظر بود. تنها چند ساعت از آخرین مکالمه‌اش با جانگ کوک می‌گذشت، اما احساس می‌کرد دنیای اطرافش رنگ دیگری گرفته است. او به پیام جانگ کوک که کمی زودتر از او رسیده بود و منتظر بودنش را اعلام کرده بود، فکر می‌کرد.

وقتی جانگ کوک وارد کافه شد، لبخندی از رضایت بر لبانش نشست. "صبح بخیر، طراح موفق! امیدوارم شب خوبی داشته باشی."
"صبح تو هم بخیر، جانگ کوک. شب فوق‌العاده‌ای بود، ممنونم که این فرصت رو دادی." یونا با گرمی پاسخ داد.

آن دو ساعت، غرق در گفت‌وگو شدند. از علاقه‌های مشترکشان به هنر و موسیقی گرفته تا رویاهایشان برای آینده. جانگ کوک از سختی‌های مسیرش به عنوان یک آیدل گفت و یونا از چالش‌های خلاقیت در دنیای مد. در میان هر کلمه، حس اعتماد و درک متقابل عمیق‌تر می‌شد. نگاه‌هایشان بیشتر از قبل در هم گره می‌خورد و سکوت‌های بینشان پر از حرف‌های ناگفته بود. در آن کافه، فارغ از هیاهوی دنیای بیرون، فضایی امن و صمیمی شکل گرفته بود که تنها متعلق به خودشان بود.

جانگ کوک، با اینکه می‌دانست چقدر باید مراقب باشد، نتوانست جلوی خودش را بگیرد. در پایان ملاقات، وقتی داشتند خداحافظی می‌کردند، دست یونا را برای لحظه‌ای فشرد و گفت: "امیدوارم این دیدارها ادامه پیدا کنه. خیلی ازت لذت بردم."

یونا با لبخندی که تا بناگوشش کشیده شده بود، سر تکان داد. "منم همینطور."

***

آن‌ها بی‌خبر از اینکه دوربین‌های پاپاراتزی در کمین بوده‌اند، از کافه خارج شدند. شاید یک عکس کوتاه از جانگ کوک که دستش را به سمت در ماشین یونا دراز کرده بود، شاید تصویری تار از یونا که در صندلی ماشین او نشسته بود، کافی بود تا آتش شایعات را شعله‌ور کند.

فردای آن روز، فضای مجازی منفجر شد. تیترهای زرد و پررنگ، عکس‌های دو نفره‌ی آن‌ها را در کنار هم قرار داده و با جملاتی چون: "رابطه پنهانی ستاره‌ی کی‌پاپ با خواهر تهیونگ؟" یا "جانگ کوک و طراح لباس مرموز در قرار عاشقانه!" غوغا به پا کردند. طرفداران BTS، که همیشه به حواشی زندگی شخصی اعضای گروهشان بسیار حساس بودند، واکنش‌های متفاوتی نشان دادند. عده‌ای با هیجان از این زوج جدید حمایت می‌کردند و عده‌ای دیگر با نگرانی و تردید به آن می‌نگریستند.

شرکت BTS نیز تحت فشار قرار گرفت. این شایعات می‌توانست روی تصویر عمومی گروه و کنسرت‌های پیش رو تأثیر منفی بگذارد. یونا، که تا آن روز تنها در دنیای امن و خلاقانه‌ی خود سیر می‌کرد، ناگهان خود را در مرکز طوفانی یافت که کنترلی بر آن نداشت. این اولین چالش جدی در مسیر آشنایی او با جانگ کوک بود، چالشی که می‌توانست همه چیز را یا بسازد یا ویران کند.

---

**لایک و کامنت یادتون نره عزیزان🔥
دیدگاه ها (۸)

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۰‌در شب قبل از مهما...

و قلبم دوباره تپیدpart: 2 ...

پارت ۱۲نیلسو و جونگکوک از کلاس بیرون اومدن و وارد راهروی خلو...

⚡️اعتراف جنجالی در آنتن زنده بی‌بی‌سی؛ توان نظامی ایران، همه...

Crimson Vow/قسم خونینمقدمه«بزرگترین دروغِ دنیا، این است که ف...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

***در میان شلوغی‌های سئول، ا.ت همیشه تلاش کرده تا آرامشِ دور...

Love and the moonPart27ویو فردا صبح یونا: سلام عشقم کوک:(خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط