{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love and the moon

Love and the moon
Part27

ویو فردا صبح

یونا: سلام عشقم

کوک:(خیلی سرد) سلام

یونا: چی شده از دستم ناراحتی

کوک: گوشیت باز کن

یونا: بیا تاریخ تولد خودته

کوک: این کیه داره تهدید میکنه و تو بهم نمیگی

یونا: میترسم بهت بگم

کوک: تو فکر من نبودی اگه دیر میفهمیدم ممکن بود بحالی سرت بیاد

یونا:(با گریه) ببخشید

کوک بغلش کرد

کوک: این بار رو میبخشم امشب یه قرار کاری مهم دارم و توعم باید با من بیای

یونا: باشه میای لباس ست کنیم

کوک: نه

یونا: خیلی سردی من میرم صبحانه درست کنم

کوک: میشه داخل قهوهم شکر بریزی

یونا: باشه عشقم

کوک: بعد می خوام برم شرکت بعد میام دنبالت 8 اماده باشی

یونا: اوکی

ویو کوک

اون تاریخ تولد منو گذاشته رمز گوشیش چه جالب منم تاریخ تولد اونه
باید به جیمین بگم خط ردیابی گنه
این مسئله اصلا خوشی بردارنیست

یونا: عشقم بیا پایین صبحانه امادس

کوک: دارم میام

نشستیم به صبحانه خوردن اما حالم خوب نبود

یونا: میشه داری میری شرکت منو برسونی پیش دکتر

کوک: چرا اتفاقی افتاده چیزی شده (با نگرانی)

یونا: نه فقط یکم حالم بده شاید مسموم شده باش

کوک: اشکال نداره شرکت امروز دیرتر میرم با هم بریم دکتر

یونا: باشه پس من برم لباس بپوشم

کوک: برو فقط مرتب باشه چون بعد با من میای شرکت

یونا: چرا اخه

کوک: من تو را با این وضعیت ول نمی کنم میای پیش خودم

یونا: باشه ارباب (๑• . •๑)

خب لباس چی بپوشم این خوبه اره خیلی. قشنگه دوست دارم

بعد از 10 دقیقه رفتم پایین

کوک: ملکه بالاخره تشیف اوردن

یونا: بریم

سوار ماشین شدم با هر تکون ماشین حالم بد تر میشد

کوک: یونا حالت خوبه

یونا: نه دلم میخواد گریه کنم

دستم را محکم گرفت

کوک: نگران نباش من پیشتم

وقتی رسیدیم بعد 15 به ما گفتن بیاین داخل بعد انجام دادن صحبت کردن با دکتر

دکتر: اقای جئون شما تشیف ببرین بیرون من با همسرتون صحبت کنم

یونا: اگه چیزی هست به هردومون بگیم

دکتر: خب تبریک میگم شما حامله هستی

کوک: از ذوق محکم بغلم کرد

من هنگ کرده بودم اخه تاحالا کسی درست برام مادری نکرده بود میترسم مامان بدی بشم

همین جور که هنگ بودم کوک دستم را گرفت وبه سمت ماشین رفتیم
راننده در را باز کرد

کوک: یونا داریم مامان بابا میشیم

وقتی اینو گفت گریم گرفت

یونا: من میترسم مامان بدی بشم

کوک: تو بهترین مامان دنیا میشی

یونا: میشه بغلم کنی

کوک: اره بیا اینجا اصلا میخوای رو پام بشین

یونا: باشه امدم

کوک: میشه ببوسمت

یونا: الان

کوک: اره

و یه بوسه ارام و ارامش بخش داشتیم

کوک: ارام شدی

یونا: اره


اسلاید دوم استایل یونا


#عشق_وماه
دیدگاه ها (۲)

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

بچه ها می خواستم راجع یه چیزی با شما صحبت کنم اون از تمام ک...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

Iove and the moonPart25یونا: کوک میگم اگه یه روز بفهمی یه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط