بدون مکث(پارت ۳)☆

فلیکس صبح با صدای آلارم بیدار نشد؛
با همون حس سنگینی‌ای بیدار شد که انگار کسی اسمش رو گفته باشه،
آهسته، از یه جای دور.
سالن تمرین خلوت‌تر از همیشه بود.
نور از پنجره‌ها می‌ریخت روی زمین،
خط‌خطی، دقیقاً مثل فکرهاش.
موزیک رو پلی نکرد.
اولین بار بود که ترجیح می‌داد سکوت باشه.
کفش‌هاش رو بست، جلوی آینه ایستاد،
و برای چند ثانیه فقط به خودش نگاه کرد.
گفت:
«اگه برگرده چی؟
و من عادت کرده باشم به نبودنش؟»
این سؤال بیشتر از دلتنگی ترسناک بود.
همون موقع درِ سالن آروم باز شد.
نه با عجله،
نه با صدا.
فلیکس برنگشت.
نفسش رو نگه داشت،
چون بعضی صداها رو قبل از شنیدن، می‌شه حس کرد.
کسی گفت:
«هنوز هم همون‌جوری قبل تمرین مکث می‌کنی.»
صدا خسته بود،
ولی واقعی.
فلیکس برگشت.
هیونجین لاغرتر به نظر می‌رسید،
چشم‌هاش یه جور دیگه نگاه می‌کردن،
اما ایستاده بود.
اینجا.
هیچ‌کدوم لبخند نزدن.
هیچ‌کدوم جلو نرفتن.
فلیکس فقط گفت:
«فکر کردم دیگه…»
هیونجین حرفش رو قطع نکرد.
گفت:
«می‌دونم.
منم فکر کردم شاید بهتره نیام.»
یه سکوت افتاد بین‌شون.
نه از اونایی که آزار می‌ده،
از اونایی که پر از چیزای نگفته‌ست.
فلیکس نفس عمیق کشید.
گفت:
«من بلد نیستم نبودنِ بعضی آدما رو عادی کنم.»
هیونجین سرش رو پایین انداخت.
بعد آروم گفت:
«منم بلد نیستم برگردم
انگار هیچی نشده.»
فلیکس برای اولین بار لبخند نزد—
اما شونه‌هاش شل شد.
بعضی فاصله‌ها با برگشتن تموم نمی‌شن.
اما
بعضی شروع‌ها
دقیقاً از همون‌جایی میان
که آدم‌ها جرأت می‌کنن
راستش رو بگن.
دیدگاه ها (۰)

یک سال گذشت، هنوز بعضی آهنگ‌ها همون حال‌وهوا رو برمی‌گردونن....

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

#Thelast_Four#Hyunlixxبعد از تو یه کشو یه باند تمیز پیدا کرد...

«می‌دونی، عجیب‌ترین قسمتش این نیست که تنها هستم، بلکه اینجاس...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 5 | حسودی کردی؟!لوئیس با عصبانی...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:4#انتخاب_امنخونه‌ی ب...

~ بعضی زیبایی‌ها رو نمی‌شه فقط تماشا کرد؛ باید برای چند لحظه...

dark life = 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط