وقتی غم روی دلت سنگینی میکند، میخزی کنار مادر و برایش آ
وقتی غم روی دلت سنگینی میکند، میخزی کنار مادر و برایش آه میکشی و او آهت را به جان میخرد و آرامت میکند. وقتی شادی و مرغ دلت خنده سر میدهد، میروی پیش مادر و با آب و تاب برایش از شادیات میگویی و او خندهات را به جان میخرد و خوشحالتر از تو دهانش به خنده باز میشود. رفیق بیکلک، مادر را چه خوب گفتهاند. نه در غمش غل و غش دارد و نه در خوشحالیاش؛ مهر میجوشد از اندام مادر. یادت هست بچه که بودی دلت میخواست الکی هم که شده بهانهبگیری و قطره اشکی به چشمت بیاوری که کسی نگاهت کند؟ اگر کسی توجهی به تو نداشت، ولی مادر دواندوان میرسید و آن قطره اشک نمایشی را از کنار چشمت میچید و انگشتی لای موهایت میانداخت ونازت را میخرید. خوش به حال آنها که مادر دارند، مادر! خدا نگهت دارد.
- ۱۸۴
- ۱۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط