{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرگفت:نرو،بمان

مادرگفت:نرو،بمان
دلم میخواهد #پسرم عصاے دستم باشد
گفت:فقط یک سوال
میخواهے پسرت عصاےاین دنیایت باشد
یا آن دنیا؟
مادر دیگر چیزی نگفت
و بدرقه اش ڪرد..
•••••••••
دیدگاه ها (۷)

مادر گفت: نرو، بماندلم میخواهد پسرم عصای دستم باشدگفت:هرچه ت...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ (Final)ویو لیلی ___هم...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

Twenty four

🦢 پارت اول | بازگشتفرودگاه سئول ــ ساعت ۹ شبدرهای شیشه‌ای فر...

عکسم باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط