{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_ممنوعه‌_شب

#عشق_ممنوعه‌_شب
ادامه پارت یازدهم
چشم‌هام پر از اشک شد.
این همون اعترافی بود که همیشه آرزو داشتم ازش بشنوم؛ نه از روی ترس، نه از روی اجبار.
دستم رو توی دستش گذاشتم.
«منم دوستت دارم، یونگی. فقط دیگه نذار چیزی بینمون پنهون بمونه.»
لبخند زد و پیشونیم رو بوسید.
اون شب، زیر آسمون تاریک، ما بالاخره تصمیم گرفتیم به‌جای ترسیدن از آینده، با هم بسازیمش.
نفرین شکسته شده بود؛ و عشق ما، این بار با انتخاب خودمون شروع شد.

#پایان_عشق_ممنوعه‌_شب
دیدگاه ها (۱)

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

برده عمارت جئون

### پارت دوم: سایه‌یِ آرامِ شب و رازهایِ کوچکهوا دیگه کاملاً...

Destiny part 10

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط