دخترک مغرور🧬♥️

دخترک مغرور🧬♥️

پارت ۴۴
(یه هفته بعد)
arslwn
یه هفته گذشته بود پیش امیر بودم پسر خیلی خوبی بود
مامانم رو فرستادم آمریکا با بچه ها دیگ هیچ ارتباطی نداشتم
امیر:  ارسلان دوستم پارتی گرفته میای بریم
ارسلان : اره، کِی هس
امیر : امشب
ارسلان : اوکی
از آتوسا چخبر
امیر : هیچی بابا اونم میخاد با باباش حرف بزنه
امیدوارم راضی بشن
ارسلان : آخه کی پسر به این خری رو قبول میکنه
امیر : ارسلانننن
امیر : خو بابا
ایشالا که قبول میکنن
امیر : لباس داری برا شب
ارسلان : ارع
تازه رفتم خرید دارم
امیر : خب پس منم دارم
ارسلان
ارسلان : بله
امیر:  نمیخای با دوستات حرف بزنی خیلی بهت زنگ میزنن
ارسلان : امیر اونا منو قاتل میدونن بعدم فقط یه محراب بود که دیگ زنگم نزده
امیر : حالا من هر چی بگم تو که راضی نمیشی
ارسلان : امیر تروخدا اعصابم رو خورد نکن
امیر : خو بابا
برو یچیزی بخر بخوریم
ارسلان : تا دوروز پیش هیچی نمیخوردا
حالا این چند روزه مث گاو داری میخوری
امیر : برو دیگ
ارسلان : هوفففف باشه
رفتم بیرون دم سوپر مارکت
amir
ارسلان رف نشستم که صدای زنگ گوشی اومد
اه ارسلان خر گوشیشو جا گذاشته بود
رفتم دیدم محراب نوشته
نمیدونستم جواب بدم یا نه
تصمیم گرفتم....
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

پارت ۳۷

Cruel Love پارت ۶ خلاصه غذامو خوردم و قرار شد همگی باهم بریم...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۷رویاوقتی رسیدم قصر، هنوز گیج خوا...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

یه نیمچه زارت ــعاخ بلاخره نت خریدم هوراع ــاهم اهم .. این ز...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط