تاجگذاری پارت ۱۹

🏮@! تاجگذاری!@🏮
روزی متفات🧧
جیمین: دیدی بچه‌ بهت گفتم نخور تو که حرف منو قبول نمیکنی برو خداروشکر کن پیش من بودی دیگه تا هیژده سالگیت فقط اگه‌ پیشم تنها بودی حق داری بخوری
ا.ت : اوووو دو ماه دیگه میشم ، ولی تو هم دیگه حق نداری بزاری دخترای دیگه لباستو عوض کنن
جیمین:چشممممم
ا.ت:اووووه گشنمه
جیمین: ولی من سیرم
ا.ت:چجوری؟تو که از بس ناراحت بودی خوب نهار نخوردی
جیمین: ولی لبای تو رو خیلی خوردم
ا.ت:خفه بمییییییر
جیمین: کوچولو چجوری آنقدر خوش مزه میتونی باشی
ا.ت: ااااااای جیمین بس کن دیگه (خجالت زده🫣🫣🫣)
جیمین: باشه بابا
کالسکه رو نگه دارید سرییییع
سرباز: بله قربان چی شده
جیمین: برای من و ملکه حموم آماده کنید
ا.ت: با هم؟
جیمین: نه بابا دیوونه شدی؟
ا.ت: خداروشکر
سرباز:چشم ارباب ما تا چادر و پهن کنیم یه نیم ساعتی طول می‌کشه پیشنهاد میکنم با ملکه یکمی این دو‌ر و بر و برگردین
جیمین: اووووم پیشنهاد خوبیه ممنون مرخصی
سرباز: خواهش میکنم سرورم خداحافظ
ا.ت:یه وقت نظر منو نپرسی
جیمین: چرا باید بپرسم (سرد🫤🫤🫤)
ا.ت:اااام خوب همینجوری ..........الان میخوای بریم ...بیرون؟
جیمین: نه حوصله ندارم می‌خوام تنها برم
ا.ت: آها باشه خوش بگذره(لبخند مصنوعی)
جیمین:هووووم
نویسنده: جیمین رفت بیرون از کالسکه
ا.ت🫧:چش بود تازه که خوب بود ای بابا اصلا درکش نمیکنم چقدر مودیه دیگه خیلی بیش از اندازس انقدر تغییر اصلا امکان نداره عجیبه
جیمین 🫧:یه لحظه احساس کردم هر حسی نسبت به ا.ت داشتم پرید آخه چرا؟درسته من به اون چانول عوضی کاملا اعتماد کرده بودم اون تو اوج اعتماد من زد زیر همچی دختره بی همه چیز بخاطر اون یکم استرس دارم به ا.ت اعتماد کنم
رفتم و دستور دادم اسب رو آماده کنن بعد اینکه اسبم آماده شد سوارش شدم، به طرف جنگل حرکت کردم ،تیر و کمونمو برداشته بودم یه آهو دیدم، به طرفش نشونه گرفتم با یه ضربه در جا از پا درش آوردم ، برش داشتم و بردمش طرف کاروان دادمش به سربازا
ا.ت ویو______________________&_________&__
ا.ت:اسبشو زین کردین؟
سرباز:بله بانوی من
ا.ت:هوووم رفت؟
سرباز:بله بانوی من
ا.ت:هوووف حوصلم سر رفته آها داداشم کجاست ؟ایشون هم باهاش رفتن؟
سرباز:خیر بانوی من ایشون خودشون تنها رفتن
ا.ت: ای بابا چرا شانس ندارم آخه
حوصلم سر رفت (داد)
ا.ت:اونجا چه خبره
سرباز:بانو پادشاه برگشتن
ا.ت:آها!ولی تازه ده دقیقس که رفته ،یعنی بخاطر اون جمع شدن برو ببین چه خبره
سرباز:چشم..............................بانو ایشون یه آهو شکار کردن
ا.ت: ویییی آهوی بیچاره
سرباز: عالیجناب خیلی ماهرید
ا.ت:عوضی چرا کشتیش؟
جیمین: چی‌؟‌چی داری میگی ؟
ا.ت: میگم چرا کشتیش مگه باهات چیکار داشت؟(داد)
جیمین: دهنتو ببند دختره بی همه چیز تو کی هستی که داری سر من داد میزنی بدبخت هرزه؟(عربده)
ا.ت: من کیم؟من....م.من ...من شاهزاده روساکی هستم
جیمین: احمق بی شعور من پادشاه جوناکی هستم تو گوز منم نمیشی
ا.ت: خ.خوب که چی ؟یعنی نباید نظرمو بگم؟
جیمین: این نظر بود ؟احمق کثافت این نظر بود؟(داد)
ا.ت: بسه من میرم دیگه (رفت)
جیمین: وایسا برگردیم به قصر حالیت میکنم رو دادم بهت پرو شدی اشغال نکره ، دارم برات
بویگیوم: چه خبره؟چی شده؟
جیمین: تو دخالت نکن تو دعوای زن و شوهر
بویگیوم: یعنی چی داری به خواهر مظلوم من حرف میزنی بعد دخالت نکنم ببینم همینجوری بهش فوش بدی؟
جیمین: گفتم بهت ربطی نداره
بویگیوم: جیمین خواهرمو زدی زندانیشم کردی بهت هیچی نگفتم حالا دوباره داری باهاش دعوا میفتی؟پس همه حرفهای دیشب فقط برای فریب من بود؟هع من احمق و بگو فکر کردم خواهرم داره دست خوب کسی میوفته
جیمین: مثل اینکه زبون آدم حالیت نمیشه؟گفتم بهت مربوط نیست حالا گمشو برو (داد)
بویگیوم: این آخرین فرصتت بود همین که برگشتیم به قصر خواهرمو بر میگردونم روساکی
جیمین: برگردون من که از خدامه پیش یه لاشی نباشم
بویگیوم: دهنتو گل بگیر احمق بی لیاقت
جیمین: چی گفتی پد....
نویسنده 🫧___________________&________&__
بویگیوم با مشت زد تو دهن جیمین و بعد اون ،جیمین هم به بویگیوم حمله کرد و سربازا اونارو به سختی از هم جدا کردن بردن تو کالسکشون
*🏁*

جیمین: من نمیخوام خیلی ممنون
ا.ت:و.ولی ا.اونا حق ندارن بهت دست بزنن
جیمین: هع اینو تو باید مشخص کنی؟
ا.ت: اما ...اما ..ایششش فکر میکردم حداقل هول نیستی (گریه)
جیمین:دختره روانیی ، من رفتم
ا.ت: منم میرم
نویسنده 🫧___________________&________&__
جیمین رفت و حموم کرد ا.ت هم رفت حموم کرد و سریع رفت پیش برادرش ،جیمین هم بعد حموم کردن رفت و غذا خورد و بعد یه ساعت شروع به حرکت کردن ، ا.ت هم رفت پیش بویگیوم
*🏁*
ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

سناریو سانزو پارت ۲

سناریو سو پارت اخر

سناریو خط قرمز

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

سناریو میتسویا پارت اخر

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

سناریو باچیرا پارت ۱

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

سناریو سائه پارت اخر

سناریو مایکی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط