MY LOVE
p23
"تو بیمارستان"
&پرستار پرستار *داد*
∆اقا اروم اینجا بیمارستانه.. چیشده؟
+خ.خانوم من باردارم و یکم اسیب دیدم و.ولی همسرم ا.اون تیر خورده خواهش میکنم کمکش کنید م.من مهم نیستم *گریه شدید*
_ه.همسرت؟
پسر رو به اتاق عمل بردن... دختر رو هم به بخش مخصوص زنان..«اصن همچین جایی هس؟ 😐✨»
"4 ساعت بعد.. ساعت ۶ صبح"
ویو جیمین:
با سردرد و یه درد عجیب تو شکمم از خواب بیدار شدم.. بیهوش بودم؟
یکم که نگاه کردم دیدم ات بالاسرم با دست و پاهای باندپیچی شده نشسته.. سرش پایینه و گریه میکنه
+هق جیمینی تروخدا بیدار شو من متاسفم هق الان من باید جای تو میبودم هق تو بخاطر من هق تیر خوردی من یه ادم بی ارزشم چرا هق خودتو فدا کردی هق که منو نجات هق بدی *گریه خیلی شدید*
_ا.ات *بیحال*
+جی.جیمیننن... بیدار شدی؟ وایسا برم دکترو بیارم
چندمین بعد با یه زنه که دکتر بود برگشت
@ او اقای پارک بیدار شدید؟ درد ندارین؟
_عام اینجا چخبره؟ من چیزی یادم نیست
+جدی یادت نیست؟ اومده بودی منو از دست سوهو نجات بدی..میخواست منو با تیر بزنه که خب خودتو فدا کردی *بغض*
_ها؟... اها عووو یادم اومد
دکتر یکم معاینه م کرد
@ خب علائم خاصی ندارین... شب میتونید مرخص بشید
_ممنونم
@ و درباره شما خانوم مین... بچتون خداروشکر سقط نشده ولی خطر از بیخ گوشتون رد شده باید خیلی خیلی مراقب باشید
+بله.. مرسی
@ با اجازه من میرم
دکتر رفت..
ات اومد کنار من با یه لبخند مهربون ولی خسته نشست کنار من
_عام ات من واقعا متاس..
با کاری که کرد چشمام چهار تا که نه هشت تا شد... لباش رو لبای من بود
"۲ مین بعد"
+لازم نیست متاسف باشی.. من هرجور شده عاشقتم.. میتونم زنت بشم.. باهم بچمونو بزرگ کنیم.. خوبه؟
از ذوق زیاد بغض کردم... بغضم ترکید و لب زدم
_ات.. عاشقتمممم *گریه*
+منم عاشقتمممم *خنده*
"پرش زمانی به شب"
ساعت نزدیکای ۹ شب بود و منو ات توی ون بودیم.. داشتیم به سمت عمرات میرفتیم
ات تو بغلم بود.. ولی جوری که دردم نگیره
+جیمینی
_جونم
+میشه یروز منو ببری دوستمو ببینم؟
_فردا چطوره ؟
+جدی؟ فردا؟
_اره
+وووویییی مرسیییییی
_میگم تو بچه دختر دوست داری پسر ؟
+من دختر دوست دارم.. ولی پسر شد مشکلی نیست
_عه.. ذهنمو خوندییییی
+دوست دارم
گونشو بوسیدم
_من عاشقتم
"تو بیمارستان"
&پرستار پرستار *داد*
∆اقا اروم اینجا بیمارستانه.. چیشده؟
+خ.خانوم من باردارم و یکم اسیب دیدم و.ولی همسرم ا.اون تیر خورده خواهش میکنم کمکش کنید م.من مهم نیستم *گریه شدید*
_ه.همسرت؟
پسر رو به اتاق عمل بردن... دختر رو هم به بخش مخصوص زنان..«اصن همچین جایی هس؟ 😐✨»
"4 ساعت بعد.. ساعت ۶ صبح"
ویو جیمین:
با سردرد و یه درد عجیب تو شکمم از خواب بیدار شدم.. بیهوش بودم؟
یکم که نگاه کردم دیدم ات بالاسرم با دست و پاهای باندپیچی شده نشسته.. سرش پایینه و گریه میکنه
+هق جیمینی تروخدا بیدار شو من متاسفم هق الان من باید جای تو میبودم هق تو بخاطر من هق تیر خوردی من یه ادم بی ارزشم چرا هق خودتو فدا کردی هق که منو نجات هق بدی *گریه خیلی شدید*
_ا.ات *بیحال*
+جی.جیمیننن... بیدار شدی؟ وایسا برم دکترو بیارم
چندمین بعد با یه زنه که دکتر بود برگشت
@ او اقای پارک بیدار شدید؟ درد ندارین؟
_عام اینجا چخبره؟ من چیزی یادم نیست
+جدی یادت نیست؟ اومده بودی منو از دست سوهو نجات بدی..میخواست منو با تیر بزنه که خب خودتو فدا کردی *بغض*
_ها؟... اها عووو یادم اومد
دکتر یکم معاینه م کرد
@ خب علائم خاصی ندارین... شب میتونید مرخص بشید
_ممنونم
@ و درباره شما خانوم مین... بچتون خداروشکر سقط نشده ولی خطر از بیخ گوشتون رد شده باید خیلی خیلی مراقب باشید
+بله.. مرسی
@ با اجازه من میرم
دکتر رفت..
ات اومد کنار من با یه لبخند مهربون ولی خسته نشست کنار من
_عام ات من واقعا متاس..
با کاری که کرد چشمام چهار تا که نه هشت تا شد... لباش رو لبای من بود
"۲ مین بعد"
+لازم نیست متاسف باشی.. من هرجور شده عاشقتم.. میتونم زنت بشم.. باهم بچمونو بزرگ کنیم.. خوبه؟
از ذوق زیاد بغض کردم... بغضم ترکید و لب زدم
_ات.. عاشقتمممم *گریه*
+منم عاشقتمممم *خنده*
"پرش زمانی به شب"
ساعت نزدیکای ۹ شب بود و منو ات توی ون بودیم.. داشتیم به سمت عمرات میرفتیم
ات تو بغلم بود.. ولی جوری که دردم نگیره
+جیمینی
_جونم
+میشه یروز منو ببری دوستمو ببینم؟
_فردا چطوره ؟
+جدی؟ فردا؟
_اره
+وووویییی مرسیییییی
_میگم تو بچه دختر دوست داری پسر ؟
+من دختر دوست دارم.. ولی پسر شد مشکلی نیست
_عه.. ذهنمو خوندییییی
+دوست دارم
گونشو بوسیدم
_من عاشقتم
- ۱۳.۸k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط