پارت سه قرمزی 😺😺
پارت سه قرمزی 😺😺
اون آدم....هانما بود
هانما با پوزخند: قرمزی خیلی وقت بود ندید بودمت
ات با ترس رفت عقب
هانما یهو کمر بل رو گرفت و به خودش نزدیکش کرد
هانما: کجا کجا ! من تازه پیدات کردم قرمزی
ات تقلا میکرد اما فایده ای نداشت
ات : ولم کن....خواهش میکنم لطفاً
هانما دم گوش بل یاندر: نه قرمزی تو مال منی
ات: نه نیستم چون اذیتم میکردی دلیل نمیشه مال تو باشم
هانما زد زیر خنده: دختر احمق ( بوبخشید) من عاشقتم میفهمی عاشقتم
ات داد زد : این عشق نیست تو روانی هستی
یهو هانما کامل ساکت شود و به ات خمار نگاه میکرد
ات رفت عقب و میخواست بره که یهو 😺
خماری 🎀🐣
یکم دیگه برو پایین 🎀👇🏻
پایان خماری
که یهو هانما دهن ات رو با یه دستمال پوشوند ( لابد داری میگی اینا که تو شهر بازی بودن چرا کسی کمک بل نکرد خب راستش ات یه جای خلوت وایساد بود برای همین کسی نبود اونایی هم که بودن ترسید بودن و فرار کردن بودن ) ات کم کم دست از تقلا کردن برداشت و بیهوش شود
ویو هانما
دلم نمیخواست دوبار از دستش بدم برام مهم نیست که ازم میترسه من فقط میخوام مال من باشه اون فقط مال منه و مال منم خواهد بود تا ابد
ویو راوی
هانما ات رو پرنسسی بغل کرد و با خودش بردش
کلاغ ها هم خبر آوردن که دوست ات همه جا رو دنبالش گشت 😺
ویو ات
اخ سرم چقدر درد میکنه ...من کجام......اینجا اتاق هانما هست ؟
ات: هانما....اونجایی؟
هانما بعد چند دقیقه اومد تو اتاق و با دیدن ات که بیدار لبخندی زد
هانما: بیدار شودی قرمزی؟
ات : لطفاً بزار من برم اینجا کجاست ؟
هانما: اینجا خونه من ....و اینکه تو همین جا میمونی
ات : چرا چرا باید اینجا باشم ؟
هانما با یکم اعصبانی: تو منو بلاک کردی جواب تماس ها و پیام هام رو نمیدادی میدونی من چقدر نگران و دلتنگت بودم ؟
ات با تعجب به هانما نگاه میکرد
هانما پوکر: نفهمیدی؟
ات سرش رو به نشانه نه تکون داد
هانما : 😑 اوکی ...من .....من از تو ....
ات که کنجکاو بود یهو داد زد : سریع تر بنال دیگه
هانما یهو سریع و با صورت یکم سرخ: دوست دارم
ات..... هانما من...من ...چیز..
یهو هانما اومد نزدیک ات و.......
پایان 😈 ادامه دارد 😺😺
اون آدم....هانما بود
هانما با پوزخند: قرمزی خیلی وقت بود ندید بودمت
ات با ترس رفت عقب
هانما یهو کمر بل رو گرفت و به خودش نزدیکش کرد
هانما: کجا کجا ! من تازه پیدات کردم قرمزی
ات تقلا میکرد اما فایده ای نداشت
ات : ولم کن....خواهش میکنم لطفاً
هانما دم گوش بل یاندر: نه قرمزی تو مال منی
ات: نه نیستم چون اذیتم میکردی دلیل نمیشه مال تو باشم
هانما زد زیر خنده: دختر احمق ( بوبخشید) من عاشقتم میفهمی عاشقتم
ات داد زد : این عشق نیست تو روانی هستی
یهو هانما کامل ساکت شود و به ات خمار نگاه میکرد
ات رفت عقب و میخواست بره که یهو 😺
خماری 🎀🐣
یکم دیگه برو پایین 🎀👇🏻
پایان خماری
که یهو هانما دهن ات رو با یه دستمال پوشوند ( لابد داری میگی اینا که تو شهر بازی بودن چرا کسی کمک بل نکرد خب راستش ات یه جای خلوت وایساد بود برای همین کسی نبود اونایی هم که بودن ترسید بودن و فرار کردن بودن ) ات کم کم دست از تقلا کردن برداشت و بیهوش شود
ویو هانما
دلم نمیخواست دوبار از دستش بدم برام مهم نیست که ازم میترسه من فقط میخوام مال من باشه اون فقط مال منه و مال منم خواهد بود تا ابد
ویو راوی
هانما ات رو پرنسسی بغل کرد و با خودش بردش
کلاغ ها هم خبر آوردن که دوست ات همه جا رو دنبالش گشت 😺
ویو ات
اخ سرم چقدر درد میکنه ...من کجام......اینجا اتاق هانما هست ؟
ات: هانما....اونجایی؟
هانما بعد چند دقیقه اومد تو اتاق و با دیدن ات که بیدار لبخندی زد
هانما: بیدار شودی قرمزی؟
ات : لطفاً بزار من برم اینجا کجاست ؟
هانما: اینجا خونه من ....و اینکه تو همین جا میمونی
ات : چرا چرا باید اینجا باشم ؟
هانما با یکم اعصبانی: تو منو بلاک کردی جواب تماس ها و پیام هام رو نمیدادی میدونی من چقدر نگران و دلتنگت بودم ؟
ات با تعجب به هانما نگاه میکرد
هانما پوکر: نفهمیدی؟
ات سرش رو به نشانه نه تکون داد
هانما : 😑 اوکی ...من .....من از تو ....
ات که کنجکاو بود یهو داد زد : سریع تر بنال دیگه
هانما یهو سریع و با صورت یکم سرخ: دوست دارم
ات..... هانما من...من ...چیز..
یهو هانما اومد نزدیک ات و.......
پایان 😈 ادامه دارد 😺😺
- ۵۳۴
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط