{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ياد آن بوسه كه هنگام وداع

ياد آن بوسه كه هنگام وداع

بر لبم شعله حسرت افروخت

ياد آن خنده بيرنگ و خموش

كه سراپاي وجودم را سوخت

رفتي ودر دل من ماند بجاي

عشقي آلوده به نوميدي و درد

نگهي گم شده در پرده اشك

حسرتي يخ زده در خنده سرد

آه اگر باز بسويم آيي

ديگر از كف ندهم آسانت

ترسم اين شعله سوزنده عشق

آخر آتش فكند بر جانت

««فروغ فرخزاد»»
دیدگاه ها (۱)

شب این فرصت را به من می دهدتا به سرزمین های خیالی قدم بگذارم...

آنقدر مرا از رفتنت نترسان قرار نیست همیشه بمانیم ! روزی همه...

خوابیدن را دوست دارم، چون رویاهایم تنها جایی است که تو به من...

ترجمه فارسی دارد

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروختیاد آن خنده ...

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعلهٔ حسرت افروختیاد آن خنده...

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط