یاد آن بوسه که هنگام وداع
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگراز کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
((فروغ فرخزاد))
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگراز کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
((فروغ فرخزاد))
- ۱.۷k
- ۰۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط