یاد آن بوسه که هنگام وداع

یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعلهٔ حسرت افروخت
یاد آن خندهٔ بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پردهٔ اشک
حسرتی یخ زده در خندهٔ سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعلهٔ سوزندهٔ عشق
آخر آتش فکند بر جانت ،،ِ

#فروغ_فرخزاد 🍃❤️

‌#ستایش_قلب_سربی
#دلنوشته #خاص #دلبرانه
#عاشقانه #دلتنگی #ویسگون
#عشق_جان
دیدگاه ها (۰)

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروختیاد آن خنده ...

ياد آن بوسه كه هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروختياد آن خنده ...

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم...

رفتی و در دل من ماند به جای عشقی آلوده به نومیدی و درد نگهی ...

یاد آن پرتو سوزندهٔ عشقکه ز چشمت به دل من تابیدیاد آن بوسه ک...

رفتی و در دل من ماند بجای،،عشقی آلوده به نومیدی و درد،،نگهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط