{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده بیرنگ و خموش که سراپای وجودم را سوخت رفتی و در دل من ماند به جای عشقی آلوده به نومیدی و درد نگهی گمشده در پرده اشک حسرتی یخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسویم آیی دیگر از کف ندهم آسانت ترسم این شعله سوزنده عشق آخر آتش فکند بر جانت
دیدگاه ها (۱)

از پیش من هرگز نرو، من بی تو تنها می شوم با حرف هر بیگانه ای...

دلم هوای تو دارد، بهانه می گیرد غم تمام جهان را به شانه می گ...

بشنو از نی‌ چون حکایت می‌کند وز جدائی‌ها شکایت می‌کند آی نی ...

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی! اعتراف کردم که عاشقم ،...

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروختیاد آن خنده ...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعلهٔ حسرت افروختیاد آن خنده...

ياد آن بوسه كه هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروختياد آن خنده ...

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط