{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده بیرنگ و خموش که سراپای وجودم را سوخت رفتی و در دل من ماند به جای عشقی آلوده به نومیدی و درد نگهی گمشده در پرده اشک حسرتی یخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسویم آیی دیگر از کف ندهم آسانت ترسم این شعله سوزنده عشق آخر آتش فکند بر جانت
دیدگاه ها (۱)

باز دیشب ماه دلتنگ تو بود ، ماه و حتی راه هم دلتنگ تو بود .....

سلام آسمان من ... تنها ساکن سرزمین قلب من ! همسایه ی دریا .....

شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری ولی چه زو...

لمسم کن لمسم کن. دهانت در راستای دهان من است با تشریفات خویش...

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خند...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروختیاد آن خنده ...

ياد آن بوسه كه هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروختياد آن خنده ...

یاد آن بوسه که هنگام وداعبر لبم شعلهٔ حسرت افروختیاد آن خنده...

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط