رمان تو خود منی
پارت ۵
داشتیم با جنی نقاشی میکشیدم
واقعا خیلی بچه ی شیرینه ی
نقاشی ک تموم شد برداشت دویید نگران شدم بیوفته
دنبالش رفتم
ک رفت تو یه اتاق ک با وسایل های قرمز و مشکی بود اون مرد اونجا بود
= بابایی
پرید و نشست بغلش
_ جونم بابایی
= نقاشیلو ببیل ( نقاشیو ببین)
_ خیلی خوشگله
به من نگاه کرد و این حرفو زد
ک سرمو انداختم پایین
_ بابایی برو با مامانی غذاتو بخور تا بیام
= باسه
تز بغلش پرید پایین ک نگران گفتم
+ آروم تر
بازم اون مرد یه نگاه خاصی بهم انداخت
دست جنی رو گرفتم و رفتیم بیرون ک یه نفس عمیق کشیدم
+ بیا بریم غذاتو بخور بخواب
= باسه
با جنی رفتیم آشپز خونه ک یه دختر از پشت بهم زد ک باعث شد بیوفتم زمین
+ آخ چیکار میکنی
& دلم خواست و آمد آشپز خونه و یه جی برداشت و رفت
خیلی اعصبانی شدم از دستش ک یه دختر دیگه آمد دستم و گرفت و بلندم کرد
&* ببخشید عزیزم اون دختر سر خدمتکار و کسی نمیتونه بهش چیزی بگه
= مامانییی ( گریه )
+ نه نه چیزی نیست ببین
= بابااااااااا
نیک با عجله آمد پایین
_ چه خبر اینجا
_ جنی چیزی شده خوشگلم
= اون خاله یه مامان من لو زد
_ چی کی جرئت کرده
جنی دست نیک و گرفت و برد سمت اتاق اون خدمتکار
نیک بدون در زدن در و باز کرد ک اون زن با یکی از بادیگار دا........
_ چه خبر اینجا
زود جنی رو برداشتم آوردم بیرون
+ بیا بریم بخوابیم خوشگلم
= آخه
+ بیا دیر وقته
بردمش اتاقش و به زور خوابوندمش و هر چی سوال درمورد یکم پیش میپرسید میپیچوندم
بعد از اتاقش امدم بیرون ک
یکی دستمو گرفت و کشید
.
.
.
.چون شرط هارو خوب رسوندید گذاشتممم
داشتیم با جنی نقاشی میکشیدم
واقعا خیلی بچه ی شیرینه ی
نقاشی ک تموم شد برداشت دویید نگران شدم بیوفته
دنبالش رفتم
ک رفت تو یه اتاق ک با وسایل های قرمز و مشکی بود اون مرد اونجا بود
= بابایی
پرید و نشست بغلش
_ جونم بابایی
= نقاشیلو ببیل ( نقاشیو ببین)
_ خیلی خوشگله
به من نگاه کرد و این حرفو زد
ک سرمو انداختم پایین
_ بابایی برو با مامانی غذاتو بخور تا بیام
= باسه
تز بغلش پرید پایین ک نگران گفتم
+ آروم تر
بازم اون مرد یه نگاه خاصی بهم انداخت
دست جنی رو گرفتم و رفتیم بیرون ک یه نفس عمیق کشیدم
+ بیا بریم غذاتو بخور بخواب
= باسه
با جنی رفتیم آشپز خونه ک یه دختر از پشت بهم زد ک باعث شد بیوفتم زمین
+ آخ چیکار میکنی
& دلم خواست و آمد آشپز خونه و یه جی برداشت و رفت
خیلی اعصبانی شدم از دستش ک یه دختر دیگه آمد دستم و گرفت و بلندم کرد
&* ببخشید عزیزم اون دختر سر خدمتکار و کسی نمیتونه بهش چیزی بگه
= مامانییی ( گریه )
+ نه نه چیزی نیست ببین
= بابااااااااا
نیک با عجله آمد پایین
_ چه خبر اینجا
_ جنی چیزی شده خوشگلم
= اون خاله یه مامان من لو زد
_ چی کی جرئت کرده
جنی دست نیک و گرفت و برد سمت اتاق اون خدمتکار
نیک بدون در زدن در و باز کرد ک اون زن با یکی از بادیگار دا........
_ چه خبر اینجا
زود جنی رو برداشتم آوردم بیرون
+ بیا بریم بخوابیم خوشگلم
= آخه
+ بیا دیر وقته
بردمش اتاقش و به زور خوابوندمش و هر چی سوال درمورد یکم پیش میپرسید میپیچوندم
بعد از اتاقش امدم بیرون ک
یکی دستمو گرفت و کشید
.
.
.
.چون شرط هارو خوب رسوندید گذاشتممم
- ۱۹.۸k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط