ویو رزی

ویو رزی

زنگ در خورده شد رفتم درو باز کنم که ا/ت پشت در بود فهمیدم گریه کرده ولی یه بلایی سر صورتش آورد بود تا کسی متوجه نشه ولی من متوجه شدم تا خواستم چیزی بگم گفت هیچی به هیچکس نگم منم به نشانه باشه سرم رو بالا پایین کردم که یهو ا/ت بیهوش شد جیغ زدم و اعضا آمدن بیرون که دیدن ا/ت بیهوش شده
تهیونگ ا/ت رو براید استایلی بغل کرد برد داخل ماشین و اعضا هم بای ماشین دیگه آمدن

ویو تهیونگ

داشتیم با بچه ها جرعت و حقیقت بازی می کردیم که زنگ در به صدا در آمد رزی رفت در رو باز کنه که یهو صدای جیغ رزی آمد همه مون نگران رفتیم سمت در که بدن بی جون ا/ت رو زمین افتاده بود ا/ت رو براید استایلی بغل کردم و گذاشتمش داخل ماشین با سرعت تند خودم رو رسوندم بیمارستان ا/ت رو بغل کردم صدای پرستار زدم و آمدن ا/ت رو بردن
(تمام اینها با نگرانی و بغض)

ویو ا/ت

چشمام رو باز کردم بالای سرم یک سقف سفید بود فهمیدم که داخل بیمارستان هستم وقتی سرم رو بردم سمت راست دیدم جنی دستم رو گرفته و دخترا سرشون رو روی شونه های هم گذاشتن و معلوم بود گریه کردن خودمم بغضم گرفت دست جنی رو گذاشتم روی پا هاش در پنجره باز بود و هوای سرد وارد اتاق می شد ......
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ (سرنوشت)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

«درخواستی»ــــــــــــــــــــــــــــــــهمه چیز برمیگرده ب...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

سناریو ران پارت ۲

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

مافیای من

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط