خون اژدها
۴
( ویو لیا)
( دو ساعت بعد)
خوب بعد از رفتن ا/ت به سمت جنگل حرکت کردم.
که میشه گفت هنوز به آبشار نرسیدم
یهو یک صدایی از اطرافم شنیدم و خوب گوشام رو تیز کردم صدای قدم زدن
آرومی از سمت راستم شنیدم
لحضه به لحضه نزدیک تر میشد... به سمت صدا دویدم لگدی به هوا زدم که برای چند ثانیه ظاهر شد و به زمین اوفتاد دوباره نامرئی
شد
حضورش رو اطرافم احساس میکردم سریع به عقب برگشتم یک لگد حواله اطرافم کردم چند تاییش به او خورد
دوبار ظاهر شد ولی باز نامرئی میشد دیگه داشت اعصابم رو بهم میریخت
یک آن حس کردم جایی در اطرافم شکل برگ ها حال نامرئی داره
با یک تصمیم ناگهانی اونجا رو آتش زدم حدسم درست بود مرد نامرئی بدون که ظاهر بشه داشت توی آتش میسوخت
انگار هوایی به شکل انسان اتش گرفته ولی در کمال آرامش راه میرفت به من نزدیک تر شد
اه اه لعنت به این شانس پس آتش روی اون تاثیری نداره
لبخندی به لبام نشست اگر تو ضد آتشی من هم هستم !!
به سمتش خیز برداشتم مشتی حواله صورتش کردم
مرد نامرئی به زمین اوفتاد اما کل وجود من را آتش فرا گرفت آتشی سرخ و شعله ور، بدون اینکه حتما لباسم بسوزه و دردی حس کنم
یکم که به مرد نامرئی خیره شدم فهمیدم اون رو توی خوابم دیده بودم
اخمهایم را درهم کردم و به صرفش حمله کردم لگدی به شکمش زدم که جیغی بلند کشید گوشم از صدای جیغش بوق میزد
شکمش را آتشی متفاوت با آتشی با اتشی که خودش داشت فرا گرفت درست شبیه اتش شعله ور در اطراف من به رنگ قرمز، پس آتش من بر آتش اون پیروز هست
راه شکستنش رو پیدا کردم پس دوباره بهش حمله کردم
ظربه هایی پشت سر هم بهش زدم همه وجودش با آتشی
که هم رنگ آتش شعله ور در اطراف من بود می سوخت صدای فریاد هایش همه جنگل را فرا گرفت
و در بین آتش به دود تبدیل شد و از بین رفت
اه بلاخره.. اما چرا آتش من خاموش نمیشه ؟؟؟
- فقط بخواه که خاموش شه
باز اون صدا..
ولی بزار یک بار به حرفش گوش بدم
همین کارو کردم آتش خاموش شد..
چه خوب
( ویو لیا)
( دو ساعت بعد)
خوب بعد از رفتن ا/ت به سمت جنگل حرکت کردم.
که میشه گفت هنوز به آبشار نرسیدم
یهو یک صدایی از اطرافم شنیدم و خوب گوشام رو تیز کردم صدای قدم زدن
آرومی از سمت راستم شنیدم
لحضه به لحضه نزدیک تر میشد... به سمت صدا دویدم لگدی به هوا زدم که برای چند ثانیه ظاهر شد و به زمین اوفتاد دوباره نامرئی
شد
حضورش رو اطرافم احساس میکردم سریع به عقب برگشتم یک لگد حواله اطرافم کردم چند تاییش به او خورد
دوبار ظاهر شد ولی باز نامرئی میشد دیگه داشت اعصابم رو بهم میریخت
یک آن حس کردم جایی در اطرافم شکل برگ ها حال نامرئی داره
با یک تصمیم ناگهانی اونجا رو آتش زدم حدسم درست بود مرد نامرئی بدون که ظاهر بشه داشت توی آتش میسوخت
انگار هوایی به شکل انسان اتش گرفته ولی در کمال آرامش راه میرفت به من نزدیک تر شد
اه اه لعنت به این شانس پس آتش روی اون تاثیری نداره
لبخندی به لبام نشست اگر تو ضد آتشی من هم هستم !!
به سمتش خیز برداشتم مشتی حواله صورتش کردم
مرد نامرئی به زمین اوفتاد اما کل وجود من را آتش فرا گرفت آتشی سرخ و شعله ور، بدون اینکه حتما لباسم بسوزه و دردی حس کنم
یکم که به مرد نامرئی خیره شدم فهمیدم اون رو توی خوابم دیده بودم
اخمهایم را درهم کردم و به صرفش حمله کردم لگدی به شکمش زدم که جیغی بلند کشید گوشم از صدای جیغش بوق میزد
شکمش را آتشی متفاوت با آتشی با اتشی که خودش داشت فرا گرفت درست شبیه اتش شعله ور در اطراف من به رنگ قرمز، پس آتش من بر آتش اون پیروز هست
راه شکستنش رو پیدا کردم پس دوباره بهش حمله کردم
ظربه هایی پشت سر هم بهش زدم همه وجودش با آتشی
که هم رنگ آتش شعله ور در اطراف من بود می سوخت صدای فریاد هایش همه جنگل را فرا گرفت
و در بین آتش به دود تبدیل شد و از بین رفت
اه بلاخره.. اما چرا آتش من خاموش نمیشه ؟؟؟
- فقط بخواه که خاموش شه
باز اون صدا..
ولی بزار یک بار به حرفش گوش بدم
همین کارو کردم آتش خاموش شد..
چه خوب
- ۸.۸k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط