تمام شهر را هم که قدم بزنم

تمام شهر را هم که قدم بزنم
باز به بازوهایت محتاجم
به یک بغلت که درد را
به فراموشی بسپارد

خیلی میخواهمت
آن قدر که لب خشکیده آب را
خیلی میخواهمت
آن‌قدر که پرنده پرواز را

هر صبح با سلام #تو آغاز می‌شود
و چه شیرین است بوسیدن چال گونه‌هایت
و این قشنگ‌ترین بهانه برای
سلام هر صبح من است!

و من هر روز تو را در درون لیوان
روی میز صبحانه به هم می‌زنم
و سر می‌کشم همه‌ی دوستت دارم‌هایمان را

همیشه باش و بمان
که تنها تو آرام جان منی❤
دیدگاه ها (۶)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

عمارت بلک وود

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

صبح روز بعد، خانه عجیب ساکت بود.ا.ت از اتاقش بیرون آمد و تهی...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

پارت ۱۴صبح روز بعد، نیلسو وقتی از خواب بیدار شد، گوشی‌اش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط