{ blue side } part 6

جونگ کوک pov
بدون برگردون سرم بلند به جیمین هیونگ اعلام حضور کردم و همزمان در رو پشتم می‌بستم اما با بوی ناآشنایی رومو برگردوندم و دیدم یکی کنار جیمین نشسته
امگا بود ، یه امگای خیلی خوشگل و شیک با موهای بنفش و فیس بی نقص و از همه مهم تر رایحه انبحه‌ی خاصش صورت انقد زیبا و جا افتاده و پخته بود که احساس می‌کردم خیلی چیزارو میدونه و واقعا تجربه کرده

"سلام...ببخشید انتظار نداشتم صبح به این زودی مشتری بیاد داخله مغازه به خاطر همین بی احتیاطی کردم ، چیزی میل دارین بیارم ؟ البته فک میکنم با هیونگم کار دارین "

جیمین《جونگ کوکا ایشون آقای کیم سوکجین هستن ، همسر آقای کیم نامجون تهیونگ و یونگی ازشون خواستن که بیان پیش ما و بهمون کمک کنن در واقع لطف کردن و برای کمک اومدن》

جین《آخ مادر این چرا انقد چلوندنی و فشار دادنیه ؟ بیا اینجا ببینمت توروووووو تهیونگ این همه استعداد مخ زنی داشت تا الان مثل بدبختای امگا ندیده رفتار میکرد ؟ بگذریم من کیم سوکجینم همونطور که جیمین گفت هیونگ آلفا های شما ، گفتن میخوان برای کمک بهتون نیرو استخدام کنن من گفتم خودم میام ، میخواستم باهاتون آشنا شم و وقت بگذرونم اگه مشکلی نداره ینی》

جیمین《جین هیونگ مثل ماماناست من که خیلی ازش خوشم اومده مطمئنم که جونگ کوک هم تا نیم ساعت دیگه باهاتون صمیمی‌تر میشه》

جین 《در واقع من هر روز نمیام پیشتون فقط روزای تعطیل چون شلوغ میشه میام روزای دیگه هم میرم مطب خودم ، روان پزشکم》

"واو...پس شاغلین؟ این جوری خسته کننده نیست براتون ؟ که روزای تعطیل هم کار بکنید ؟ "

جین《من نمیگم کار من میگم وقت گذروندن با اعضای جدید خانوادم و جفت عزیزم و اون دوتا پسر چپر چلاقم》

"معلومه که همسر و پسرتون خیلی براتون با ارزشن "

جینی《با من رسمی حرف نزن بچه بعدم...آره ، داغون هستن و نمیدونن عقل ندارن ولی چیکار کنم من میبخشم امیدوارم درست شن یه روزی》

جیمین《پس آقای کیم هم با یونگی و تهیونگ برای ناهار میاد اینجا درسته ؟ جونگ کوک تو برو آشپز خونه و منم میرم پیش گلام اینجارو یکم سر و سامون بدیم خب》

"راست میگی برای ناهار چی درست کنم بیبیمباپ درست کنم؟"

جین《من به کدوم کمک کنم ؟》

جیمین هیونگ پیش دستی کردو و بو حین هیونگ رفتن اون سمت ، پس ناهار مهمون داشتیم منم دیت به کار شدم و غذای خوبی درست کردم و بعد از اون اولین بار گوشی کافه زنگ خورد..ذوق زده بودم و میخواستم بدونم اولین سفارش از کیه و چی میخواد گوشی رو برداشتم و با خوش رویی گفتم

"الو؟ بفرمایید "

" سلام پنکیک ریزه میزم"

"ته؟ عزیزم چند بار گفتم که اصلا به این تلفن زنگ نزنی این برای مشتری هاست ۰خنده۰"

"منم مشتریم خبب ، من کوکی میخوام کوکی شکلاتی و کوکی از نوع جونگی "

"جان؟ تهیونگ من نمیتونم الان بیام پیشت نه میدونم کجایی نه اصلا روم میشه بیام داخل شرکت بگم ببخشید میدونین جفتم کجاست؟"

"آره دقیقا همینو بگو ، بگو جفتم کجاستبعدم که گفتن جفتت کیه میگی تهیونگ"

"فکر نمیکنم ایده خوبی باشه ولی میام فقط دو تا مشکل دارم اولیش اینه که باید صبر کنی چون کوکی هام توی فره دومی هم چون...اونجا خیلی شلوغه استرس میگیرم..."







سلام دخترا خوبین؟
بیایید این بار بریم تهران...
فرزند ایران و جان فدای میهن
آیدا عقیلی ، ۳۵ساله و مزدوج
شب هیجدهم از فاصله نزدیک بهش شلیک شد و به گفته‌ی همسرش دهن آیدا پر از خون بود . همسر محترم ایشون گفتن : تن بی جون آیدامو سوار موتور کردم رفتیم اونجا گفتن تموم کرده...جسدش پایین بیمارستان مثل فرشته ها اونجا گذاشته شده بود و خیلی معصومانه انگار خوابیده بود
همسر آیدا: آیدا حتی دلش نمیومد سنگی بزنه سمت مأمورا و هر کاری که میکردن کار خودشون بود ، ندیدن دستش سنگ نداره ندیدن چقدر ترسیده فقط سرشو دیدن و شلیک کردن
امیدوارم خون آیدای من و هزاران جوون دیگه خونشون پایمال نشه و حق به حق‌دار برسه

بمیرم برای همسرش و صدای بغض دارش اسمت جاوید آیدا یادش تو قلبمون بمونه واقعا 🖤🖤
دیدگاه ها (۶)

#میکاپ_آرتیست_من

پارت ۷ویو روبی:وارد شدم و یک پسر مو بلوند جذاب نزدیکم شد؟:سل...

🐿️ حتی اگه تاریخ تولد بابام رو هم قاطی کنم تاریخ تولد یکی از...

بگید دوست دارید بازم از اینا درست کنم یا نهتیتراژ اخرش خیلی ...

پارت ۵ | ناهار اجباریساعت دوازده و نیم ظهر بود.تهیونگ بالاخر...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 5)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۴ | «یک کلمه‌ی کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط