{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕. 2
اس ۲: تیپ تهیونگ
اس ۳: عمارتتهیونگ
اس ۴: ماشین تهیونگ
اس ۵: شرکت تهیونگ
اس ۶: تیپ جونگ کوک برای مصاحبه
اس ۶: تیپ جونگ کوک برای کارش

。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*

جونگ کوک آب دهنشُ قورت داد.
+ چون، میخوام ثابت کنم که امگا بودن،
محدودیت نیست. من میتونم کارهای بزرگ
انجام بدم، درست مثل یک آلفا. تهیونگ چند ثانیه
بهش نگاه کرد . بعد، بدون هیچ تغییری توی
صورتش گفت:
_ خب، مصاحبه ما تمام شد.
+چی! یعنی چی؟!
تهیونگ از جاش بلند شد و به سمت پنجره
حرکت کرد و پشتشُ به جونگ کوک کرد.
_ من تورو استخدام میکنم. به عنوان منشی
و دستیار شخصی خودم. از فردا، ساعت 7 صبح، پشت میز بیرون دفترم، شروع به کار میکنی.
جونگ کوک با چشمای گرد شده بهش نگاه کرد.
+ م... منشی... و... و.. دستیار شخصی! 😳
تهیونگ برگشت و نگاهش کرد.(واییییی خدااااا😍
نه از اولای فیک که میگفت نگاه هیچکس نمیکنه
نه از اینجا که نمیتونه از جونگ کوک
چشم برداره😍 )
_ آره. کارت مشخصه: جواب دادن به تلفن ها،
هماهنگی جلسات، و هر چیزی که من دستور میدم.
جونگ کوک با خوشحالی، از جاش بلند شد.
+ حتما، آقا! 😍
تهیونگ با نگاهی سرد، گفت:
_ و یه چیز دیگه، من با کارمندام رابطه ی
شخصی ندارم. پس لطفا انتظار هیچ دوستی
یا محبت اضافه ای رو نداشته باش. اگه انتظار
این جور چیز هارو داشته باشی نا امید میشی.
جونگ کوک سرش رو پایین انداخت.
+ چشم، آقا
جونگ کوک از دفتر خارج شد و راحیه ی
گل رزش توی راه رو پیچید و تهیونگ حالش
یجوری شد و اخماش رفت تو هم.
سه ماه از کارمردن جونگ کوک میگذره و
اون هر روز صبح، ساعت 6:30 بیدار میشد،
دوش میگرفت، لباس رسمی میپوشید و
ساعت 6:55 به شرکت میرسید. تهیونگ
هر روز، دقیقا ساعت 7:05 میرسید دم
دفترش و با یه صبح بخیر سردو خشک
به جونگ کوک وارد دفترش میشد.
هر بار که تهیونگ چیزی از جونگ کوک
میخواست و جونگ کوک وارد دفتر میشد
و کاری که ازش خواسته بود و انجام میداد،
تهیونگ اصلا نگاهش نمیکرد و وقتی هم که
جونگ کوک از دفتر خارج میشد و رایحش
توی دفتر پخش میشد تهیونگ رو عصبانی
میکرد.
روز ها مثل هم بودن. جونگ کوک، تلفن هارو
جواب میداد، برنامه ماری و جلسات تهیونگ رو
مرتب میکرد و ساعت 6 عصر با خستگی به سمت خونه راهی میشد.
اما یه روز اتفاقی افتاد .
جونگ کوک داشت برای تهیونگ قهوه میبرد
که یک دفعه توی راه رو یا یه کارمند
به اسم آقای لی برخورد کرد. آقای لی یه
آلفای چاق و مسن بود که همیشه با دید
تحقیر به جونگ کوک نگاه میکرد.
آقی لی رو به جونگ کوک گفت:
° امگا ها هم میتونن قهوه بیارن؟
جونگ کوک بهش محل نذاشت و
به راهش ادامه داد. اما آقای لی
جلوشو گرفت.
° به تو گفتم امگا ها باید برن طبقه ی
پایین. اینجا جای تو نیست.
جونگ کوک عصبانی شد و گفت
+ من دستیار آقای کیم هستم لطفا
از سر راه برو کنار.
آقای لی با یه خنده عصبی گفت
° آقای کیم از امگا ها متنفره. فقط منتظر
یه بهونست تا خراجت کنه. تو فکر کردی چقدر
دوام میاری؟
جونگ کوک با عصبانیت صداش رو بالا برد
+ من کارم رو خوب انجام میدم و شما هیچ
چیز از من نمیدونید! حالا هم برید کنار چون
قهوه رئیس داره سرد میشه.
همون لحظه تهیونگ از دفترش خارج شد
و با یه نگاه خیلی سرد و ترسناک روبه
آقای لی کرد و گفت
_ آقای لی، کاری داشتید؟
آقای لی با ترس گفت
° نه آقا، فقط داشتم میرفتم.
و سریع از اونجا رفت.
بعد تهیونگ روبه جونگ کوک کرد و گفت
_ تو چرا دیر کردی؟
جونگ کوک با ترس گفت
+ آقا، اون جلومو گرفته بود و نمیزاشت بیام.
_ نباید اجازه میدای این کار رو کنه. اگه
میخوایی اینجا دووام بیاری باید قوی باشی.
جونگ کوک سرش رو پایین انداخت.
+ ببخشید، آقا.
تهیونگ بدون هیچ حرف دیگه ای رفت توی دفتر.
اون شب جونگ کوک وقتی میخواست بخوابه
حرف آقای لی آزارش میداد.
« آقای کیم از امگا ها متنفره.» و برای اولین بار
از شغلش ترسید و فهمید اونقدر ها هم جای
امنی نیست و نباید خیالش کاملا راحت باشه.
چهار ماه بعد شرکت تصمیم گرفت که.........

اگه خوشتون اومد کامنت، لایک و بازنشر هر سه تاشونو یادتون نره انجام بدین 😉😅

#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple #تهکوک_عاشقانه
#تهکوک #بی_تی_اس #کیپاپ #کره_جنوبی #نامجون #سوکجین #مین_یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #نامجین #یونمین #تهکوک #فالو_کن #فالو_بک
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

You are paying back karma پارت³⁶«⁴ ماه بعد»همیشه همه چیز اون...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط