عشق جذاب
پارت ۲۵
ویو النا
دیگه خسته شدم (داد)
ویو کوک
ساعت ۸ به پدرم حمله میکنم من برای
اولین بار عاق شدم و اون
میخواد عشق منو نابود کنه باید
النا رو نجات بدم به افرادم دستور دادم
آماده باشن خودمم هم آماده شدم
ولی یه حسوتو قلبممی.گفت اتفاق خوبی نیوفته با بادیگاردا به سمت ون رفتیم ۴ تا ون پر و ۳ تا ماشین با اسلحه پشت سر من اومدن
ویو النا
نشسته بودم دوباره اون مرده اومد و از بازوم گرفت و منو به طرف در کشوند خیلی گریه کردم دستام در میگرد مچم رو بد میگرفت و منو کشون کشون برد طرف اون صندلی وسط تووخونه همه جا خیلی ترسناک بود منو به اونجا وصل کردن
النا :هعی اروم (داد و عصبانی )
$خفه شو هرزه(داد)
جئون اومد داخل دوست دارم با تمام توانم بکشمش که راحت شم هممن و هم جونگکوک چونمیدونم دلخوشی از پدرش نداره و شاید بکشتش بعد جئون بابا رو دیدم
النا :بابای(گریه)
کیم : دخترم (گریه )
. رفت و النا رو بغل کرد.
جئون خوب تموم شد
النا ؛ بابا چرا آومدی تو نباید میومدی اگه تو بمیری من چیکار کنم (گریه )
کیم : منمنمیتونم بدون تو زندگی کنم تو تنها یادگار مادرت هستی حاضرم صدبار بمیرم ولی مرگ تورو نبینم(گریه)
النا : گریه شدید
جئون :خوب بیاید اینو اینجا بزارید
.کیم رو به صندلی بستن.
جئون : خ ب اول باید شکنجه بشی عوضی ولی میخوام نقشه یکیو خراب کنم پس بدردم میخوری
کیم : دوباره چه نقشه ی کثیفی برای که کشیدی
جئون : میبینی (پوزخند)تنش کنید
. لباس های جیون رو تن کیم کردن .
جئون :بیاریدش
النا : پدرم رو کجا میبری(داد)
جیون : بعدن خودت میفهمی (پوزخند )
کوک ویو
رسیدیم به محل متروکه دیدم که .......
خوب بچه ها بهتون گفتم هر روز یه پارت میزارم پس فعلا باییییی😙😙😙😙
و لطفا اطلاع رسانی کنید به کسایی که تو پیج قبلیم هستن ممنون
ویو النا
دیگه خسته شدم (داد)
ویو کوک
ساعت ۸ به پدرم حمله میکنم من برای
اولین بار عاق شدم و اون
میخواد عشق منو نابود کنه باید
النا رو نجات بدم به افرادم دستور دادم
آماده باشن خودمم هم آماده شدم
ولی یه حسوتو قلبممی.گفت اتفاق خوبی نیوفته با بادیگاردا به سمت ون رفتیم ۴ تا ون پر و ۳ تا ماشین با اسلحه پشت سر من اومدن
ویو النا
نشسته بودم دوباره اون مرده اومد و از بازوم گرفت و منو به طرف در کشوند خیلی گریه کردم دستام در میگرد مچم رو بد میگرفت و منو کشون کشون برد طرف اون صندلی وسط تووخونه همه جا خیلی ترسناک بود منو به اونجا وصل کردن
النا :هعی اروم (داد و عصبانی )
$خفه شو هرزه(داد)
جئون اومد داخل دوست دارم با تمام توانم بکشمش که راحت شم هممن و هم جونگکوک چونمیدونم دلخوشی از پدرش نداره و شاید بکشتش بعد جئون بابا رو دیدم
النا :بابای(گریه)
کیم : دخترم (گریه )
. رفت و النا رو بغل کرد.
جئون خوب تموم شد
النا ؛ بابا چرا آومدی تو نباید میومدی اگه تو بمیری من چیکار کنم (گریه )
کیم : منمنمیتونم بدون تو زندگی کنم تو تنها یادگار مادرت هستی حاضرم صدبار بمیرم ولی مرگ تورو نبینم(گریه)
النا : گریه شدید
جئون :خوب بیاید اینو اینجا بزارید
.کیم رو به صندلی بستن.
جئون : خ ب اول باید شکنجه بشی عوضی ولی میخوام نقشه یکیو خراب کنم پس بدردم میخوری
کیم : دوباره چه نقشه ی کثیفی برای که کشیدی
جئون : میبینی (پوزخند)تنش کنید
. لباس های جیون رو تن کیم کردن .
جئون :بیاریدش
النا : پدرم رو کجا میبری(داد)
جیون : بعدن خودت میفهمی (پوزخند )
کوک ویو
رسیدیم به محل متروکه دیدم که .......
خوب بچه ها بهتون گفتم هر روز یه پارت میزارم پس فعلا باییییی😙😙😙😙
و لطفا اطلاع رسانی کنید به کسایی که تو پیج قبلیم هستن ممنون
- ۱۷.۰k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط