{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی من

بانوی من
اگر دست من بود
سالی برای تو می‌ساختم
که روزهایش را
هرطور دلت خواست کنار هم بچینی
به هفته‌هایش تکیه بدهی
و آفتاب بگیری
و هرطور دلت خواست
بر ساحل ماه‌های آن بدوی

بانوی من
اگر دست من بود
برایت پایتختی
در گوشه‌ی زمان می‌ساختم
که ساعت‌های شنی و خورشیدی
در آن کار نکنند
مگر آنگاه که
دست های کوچک تو
در دستان من آرمیده‌اند ..RO
دیدگاه ها (۱۰)

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

سناریو: ماه سرخ

کانالهای امنیتی های فاسد در تلگرام و سایر بسترهای مجازی خارج...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط