Fate is predetermined
part: 56
صبح با حس کمردرد شدیدی از خواب بیدار شد
جونگکوک روی مبل نبود و از حموم صدای اب میومد
بلند شد و بعد از دستشویی رفتن اتاق رو مرتب کرد
انقد دیشب استرس داشت که متوجه دیزاین زیبای اتاق نشده بود
تم اتاق طوسی و سفید بود و خیلی مینیمال و شیک بود
تخت بزرگ دو نفره و رو به روش آینه کل دیوار رو پوشونده بود
سمت چپ دری بود که به تراس بزرگی میخورد و سمت راست در ورودی اتاق
تا جونگکوک تو اتاق نبود موقعیت رو مناسب دید و لباسش رو عوض کرد
الیزا درحال جمع کردن لباس هاش بود که جونگکوک از حموم درحالی که فقط یه حوله دور کمر داشت بیرون اومد
جونگکوک خیلی چهارشونه خوش تراش بود بدنش و الیزا درحال دید زدن بود
بعد از چند دقیقه به خودش اومد" من...میرم تراس"
بعد رفت سمت تراس و نگاهشو داد به بیرون
یدفه حس کرد لبخندی روی لبش نقش بسته و صورتش رو تکون داد تا افکار های کثیفش کنار برن
در اتاق کیم رو زدن و بعد از اجازه وارد شدن
کیم طبق معمول گرامافونش روشن بود و مشغول اتیش زدن عود رایحه چوبش بود
-:ملافه پایینه
کیم لبخند کم رنگی گوشه لبش نشست: بگو خدمتکار ها عوضش کنن، از اونجایی که اومدی خبرشو میدی معلومه اتفاقی که باید افتاده!
بار دیگه ثابت کرد همچیز تحت کنترلشه
درسته که در حقیقت اتفاقی نیوفتاد
ولی مجبور شدن کلی زحمت بکشن تا همچی طبق نظر پیرمرد پیش بره
عود روشن شد و بوش زد بالا
کیم نفس عمیقی کشید و ریه هاش رو پر کرد از بوی چوب و برگشت و پشت میزش نشست
کیم: بشینید
صبح با حس کمردرد شدیدی از خواب بیدار شد
جونگکوک روی مبل نبود و از حموم صدای اب میومد
بلند شد و بعد از دستشویی رفتن اتاق رو مرتب کرد
انقد دیشب استرس داشت که متوجه دیزاین زیبای اتاق نشده بود
تم اتاق طوسی و سفید بود و خیلی مینیمال و شیک بود
تخت بزرگ دو نفره و رو به روش آینه کل دیوار رو پوشونده بود
سمت چپ دری بود که به تراس بزرگی میخورد و سمت راست در ورودی اتاق
تا جونگکوک تو اتاق نبود موقعیت رو مناسب دید و لباسش رو عوض کرد
الیزا درحال جمع کردن لباس هاش بود که جونگکوک از حموم درحالی که فقط یه حوله دور کمر داشت بیرون اومد
جونگکوک خیلی چهارشونه خوش تراش بود بدنش و الیزا درحال دید زدن بود
بعد از چند دقیقه به خودش اومد" من...میرم تراس"
بعد رفت سمت تراس و نگاهشو داد به بیرون
یدفه حس کرد لبخندی روی لبش نقش بسته و صورتش رو تکون داد تا افکار های کثیفش کنار برن
در اتاق کیم رو زدن و بعد از اجازه وارد شدن
کیم طبق معمول گرامافونش روشن بود و مشغول اتیش زدن عود رایحه چوبش بود
-:ملافه پایینه
کیم لبخند کم رنگی گوشه لبش نشست: بگو خدمتکار ها عوضش کنن، از اونجایی که اومدی خبرشو میدی معلومه اتفاقی که باید افتاده!
بار دیگه ثابت کرد همچیز تحت کنترلشه
درسته که در حقیقت اتفاقی نیوفتاد
ولی مجبور شدن کلی زحمت بکشن تا همچی طبق نظر پیرمرد پیش بره
عود روشن شد و بوش زد بالا
کیم نفس عمیقی کشید و ریه هاش رو پر کرد از بوی چوب و برگشت و پشت میزش نشست
کیم: بشینید
- ۱.۸k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط