#pain
#pain
#P¹⁰⁹
#Season²
مثل همیشه اخمی روی صورتش بود... داشت دوباره حس اون لبا رو روی لباش تصور میکرد اما بدنش حتی از تصورش هم داغ و تب دار شده بود. این بار راحت تر بلند شد و به سمت حموم رفت تا با دوش گرفتن کمی سر حال تر بشه. در حموم رو باز کرد و خواست وارد بشه که فکری باعث مکث کردنش شد... اینکه جونگکوک تا یک ساعت پیش اونجا بوده و حالا حتی حموم خونه اش هم از عطر اعتیاد اور اون پسر پر شده بود باعث شد از دوش گرفتن پشیمون بشه و به اتاق کارش پناه ببره. وارد اتاق کارش شد. در از قبل بخاطر اتفاقات قبلی باز بود پس راحت تر وارد اتاق شد و به سمت صندلیش رفت و روش نشست. رو به روی یک بوم نقاشی خالی، بومی که قرار بود به مرتب شدن افکار گره ی خورده ی تهیونگ کمک کنه. پالت نقاشی اش رو برداشت و شروع به نقاشی کردن شد. اولش فقط در حال پخش رنگ های مختلف بود. در همین حین تمام تمرکزش روی اتفاقات قبلی بود و حتی ذره ای به بوم رو به روش توجه نمیکرد فقط دستاش طرح های ناخودآگاه میکشید. اون حرف های جونگکوک، اون بوسه، واکنش هاش، حتی عطر نفس هاش هم باعث میشد آشفته بشه.
چندین ساعت گذشت و بعد از بررسی بار ها و بار های اون اتفاقات بوم و پالت نقاشی رو روی میز کنارش میذاره و به خودش میاد و به نقاشی رو به روش نگاه میکنه.
با اخم ظریفی به نقاشی ای که حتی متوجه کشیدنش نشده بود نگاه کرد. یک اتاق که با ظرافت تمام جزئیاتش کشیده شده بود و یک صندلی وسط اتاق بود. یک فرد روی صندلی نشسته بود که از تمام لحاظ ها با ظرافت کامل طراحی شده بود. لباس خوش فرم و خوش دوختی به تن داشت. دست هایی به ظرافتی غیر قابل توصیف داشت اما این نقاشی یک مشکل داشت.... اون فرد داخل نقاشی صورت نداشت. دریغ از خطی برای اجزای صورتش... خالی بود.
اینم دیشب قرار بود بذارم نشد
بوس بهتون 😝
#P¹⁰⁹
#Season²
مثل همیشه اخمی روی صورتش بود... داشت دوباره حس اون لبا رو روی لباش تصور میکرد اما بدنش حتی از تصورش هم داغ و تب دار شده بود. این بار راحت تر بلند شد و به سمت حموم رفت تا با دوش گرفتن کمی سر حال تر بشه. در حموم رو باز کرد و خواست وارد بشه که فکری باعث مکث کردنش شد... اینکه جونگکوک تا یک ساعت پیش اونجا بوده و حالا حتی حموم خونه اش هم از عطر اعتیاد اور اون پسر پر شده بود باعث شد از دوش گرفتن پشیمون بشه و به اتاق کارش پناه ببره. وارد اتاق کارش شد. در از قبل بخاطر اتفاقات قبلی باز بود پس راحت تر وارد اتاق شد و به سمت صندلیش رفت و روش نشست. رو به روی یک بوم نقاشی خالی، بومی که قرار بود به مرتب شدن افکار گره ی خورده ی تهیونگ کمک کنه. پالت نقاشی اش رو برداشت و شروع به نقاشی کردن شد. اولش فقط در حال پخش رنگ های مختلف بود. در همین حین تمام تمرکزش روی اتفاقات قبلی بود و حتی ذره ای به بوم رو به روش توجه نمیکرد فقط دستاش طرح های ناخودآگاه میکشید. اون حرف های جونگکوک، اون بوسه، واکنش هاش، حتی عطر نفس هاش هم باعث میشد آشفته بشه.
چندین ساعت گذشت و بعد از بررسی بار ها و بار های اون اتفاقات بوم و پالت نقاشی رو روی میز کنارش میذاره و به خودش میاد و به نقاشی رو به روش نگاه میکنه.
با اخم ظریفی به نقاشی ای که حتی متوجه کشیدنش نشده بود نگاه کرد. یک اتاق که با ظرافت تمام جزئیاتش کشیده شده بود و یک صندلی وسط اتاق بود. یک فرد روی صندلی نشسته بود که از تمام لحاظ ها با ظرافت کامل طراحی شده بود. لباس خوش فرم و خوش دوختی به تن داشت. دست هایی به ظرافتی غیر قابل توصیف داشت اما این نقاشی یک مشکل داشت.... اون فرد داخل نقاشی صورت نداشت. دریغ از خطی برای اجزای صورتش... خالی بود.
اینم دیشب قرار بود بذارم نشد
بوس بهتون 😝
- ۲۶۰
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط