دزد(۲) p11

جونگ کوک:کار خوبی کردی که نگفتی چون نمیخوام کسی بدونه تو این چند سال بدبخت بودم
ا/ت:ولی گفت...اگه بهش نگم منو میکشه...
جونگ کوک:خب بهش میگفتی
ا/ت:...
جونگ کوک:....

(جونگ کوک و ا/ت ساکت میشن و بعد از نیم ساعت به عمارت خودشون میرسن)

...جونگ کوک...
وقتی به عمارت رسیدیم به خاطر اینکه ا/ت هنوز تو شوک بود در ماشین رو براش باز کردم و دستشو گرفتم و به اتاقش بردم و خودمم رفتم یه دوش گرفتم

...ا/ت...
جونگ کوک رفت حموم و منم هنوز خیلی میترسیدم که یه وقت دوباره کسی حمله نکنه...صبر کن ببینم...بقیه چی؟ زود رفتم سمت اشپزخونه ولی کسی نبود

ا/ت:ایشا؟نوا؟بچه ها؟

(سکوت)

ا/ت:اریا؟هانا؟ کجا رفتین؟ (داد)

(اجوما میاد)

اجوما:خانم
ا/ت:اجوما دوستام کجان؟
اجوما:اونا حالشون خوبه وقتی بهمون حمله شد زود بردمشون یه جای امن
ا/ت:منو ببر پیششون
اجوما:چشم...دنبالم بیاین

(ا/ت دنبال اجوما میره و میبینه که دوستاش تو یه اتاق کوچیک زیرزمینی قایم شدن...ا/ت میره سمت دوستاش و بغلشون میکنه)

ا/ت:خیلی نگرانتون شدم...خداروشکر که خوبین
ایشا:من بیشتر از تو نگران بودم چون کسی نبود که ازت محافظت کنه
ا/ت:راستش یه نفر اومد تو اتاق و منو دزدید
ایشا:چی؟کجا بردت؟چیکارت کرد؟اسیب دیدی؟
ا/ت:نه...من خوبم منو برد به عمارت خودشون و منو به یه صندلی بست و یه سوال احمقانه پرسید
ایشا:چه سوالی؟
ا/ت:بهم گفت که جونگ کوک تو این چند سال کجا بود و چرا ازش خبری نبود منم جوابشو ندادم
ایشا:واقعا؟
ا/ت:اره...راستش چون جوابشو ندادم میخواست منو بکشه ولی جونگ کوک زود اومد و نجاتم داد
ایشا:وای اینجا اصلا امن نیست...هر لحظه ممکنه یه بلایی سرمون بیارن
نوا:به خاطر همینه که بایر فرار کنیم...مگه نه ا/ت؟هنوز میخوای نقشه ای که قبلا کشیدی رو عملی کنی؟
ا/ت:اره...چون میدونم یه روزی یه نفرمون میمیره...
نوا:خوبه پس همینجوری که ا/ت دنبال فرارمونه ما هم باید مراقب خودمون باشیم فهمیدین؟
دخترا:اره

...اجوما...
داشتم یواشکی به حرفاشون گوش میکردم که دیدم میخوان فرار کنن بعد از چند دقیقه رفتم سراغشون

اجوما:حالا که فهمیدین همه خوبین برین به کارتون برسین
دخترا:چشم
ا/ت:پس من دیگه میرم
ایشا:باشه

...ا/ت...
رفتم اتاقم و دیدم جونگ کوک رو تخت با موهای خیس دراز کشیده

جونگ کوک:دیدی همه چی روبه راهه؟
ا/ت:اره خیلی

(ا/ت رو تخت میشینه)

ا/ت:حداقل بزار دوستام برن
جونگ کوک:قبلا راجبش حرف زدیم پس دیگه راجبش حرف نزن
ا/ت:میدونی چیه؟مگه تو کسی رو نمیخوای که کارا رو انجام بده؟خودم همراه اجوما انجامشون میدم اینجوری حداقل منم یه کاری برای انجام دادن دارم
جونگ کوک:یعنی میخوای اجازه بدم فرشته من کار کنه؟
ا/ت:ببند بابا (زیر زبون)
جونگ کوک:لازم نکرده تو که نمیتونی کارای کل عمارت رو انجام بدی
ا/ت:میتونم

#فیک
دیدگاه ها (۳۵)

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تکپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط