{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خوناشام_جذاب_من🍷🫴🏻

#خوناشام_جذاب_من🍷🫴🏻
#پارت60

'•~★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆'•~


مثل ملکه ها بالای سرش ایستاده بودمو خمیر ثرز دادنشو میدیدم

اخییییی بمیرم برات تهیونگ جانننننن

باید درک کنی منم اون موقع تو قصرت کار میکردم چه سختی میکشیدم که هم غذا درست کنم هم اتاق توی بی ادبو مرتب کنم.


داشت مظلوم خمیرو ورز میداد.

تک خنده ای کردم که برگشتو تیز نگاهم کرد

و دوباره مشغول ورز دادن خمیر شد.

ولی توفففففف به این قلب دلسوزم که تحمل کار کردن دیگران رو نداره


بلند شدمو رفتم سمتش، زدمش کنار و مشغول ورز دادن خمیر شدم. ✧"

«ویو تهیونگ»

داشتم خمیرو از روی دستکش هام جدا میکردم که یهو ات اومدو منو کشید کنار و خودش مشغول ورز دادن خمیر شد🫶🏻

راستش اولین بار غذا درست میکردم و امیدوارم خوب در بیاد

معلومه دلش نیومده من کار بکنم و خودش دست به کار شده

از بس که جذابو خوشتیپم😂

البته هستممممممم

.............

«ویو ات»

با آرامش داشتم پیتزامو میخوردم

اوممممم خیلی خوشمزه شده بود.

تهیونگ هم که معلومه خوشش اومده.

: خیلیی خوشمزست

+اهوم
..............

+تهیونگ میگم الان میریم خونه؟

: اگه تو بخوای نه

+میشه نریم چون من کلی برنامه ی عالی دارم

: باشه نمیریم ولی چه برنامه ای؟

ذوق زده گفتم:

+یه برنامه عالییییی

'•~★☆★☆★☆★☆★☆★☆✦☆★☆'•~
دیدگاه ها (۸)

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

رمان

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁶﴿ویو راوی﴾دو روز گذشت.دو روزی که ات و ...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۱ویو راوی تهیونگ خ...

#چند پارتی تهیونگ و اتنزدیکای عصر بود. توی خیابون ها قدم میز...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p17ویو ات داشتم با نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط