{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 39

part 39
حال تهیونگ خیلی خوب نبود رفتیم رستوران و تهیونگ مث یه لاشه روی صندلی ولو بود وقتی بهش نگاه میکردم گریه میگرفت
غذا روبردم سمتش
ا.ت : تهیونگ باید غذا بخوری
ته : ممنون سیرم
ا.ت : تو که چیزی نخوردی چطوری سیری آخه یکم بخور بخاطر من هومم ؟
ته : هومم
لبخند زدم و گوشت رو نصف کردم و بهش دادم و خودم غذا نخوردم
و البته بخشیدمش میدونم از قسط نبود کارش
پاشدم رفتم سمت دستشویی
.....
داشتم دستامو میشستم
ک دیدم یکی اومد تو توجهی نکردم دیدم در قفله
برگشتم نگاه کردم
و در و تکون میدادم تا باز شه
ا.ت : چوگیوووو ( داد )
......: اون در باز نمیشه کسیم نیست زحمت نکش
ا.ت : تو کدوم اسکلی هستی هاااا
سوهیوک : فک کردم صدام واست آشناس
و ماسکشو در آورد و من ترسیدم
ا.ت : ت....تو...چ...چرا اینججج.. ایی
و سوهیوک ی لبخند ترسناک زد
و نزدیکم شد
سوهیوک : شاید اومدم واس اینکه دلم واست تنگ‌شده بود هومم ؟
ا.ت : تو غلط میکنی حرومزاده
سوهیوک : وقتی زیرم باشی این حرفارو نمیزنی
ا.ت : نزدیک من نشووووو
سوهیوک : بدنت هر روز جذاب ترم میشه هومم ؟
ا.ت : دهنتو ببند
سوهیوک : اون ته احمق تو چ حالی بود ( خنده )
ا.ت : بفهم چی میگی حرومی
سوهیوک : اگ بفهمی کیه اینطوری خودتو واسش پاره نمیکنی
ا.ت : چی ؟
سوهیوک : میدونستی ک تهیونگ پسر کیم چانگ سوعه
ا.ت : چ....چی ؟
سوهیوک : آره درسته قاتل پدرت
ا.ت : ن...نه دروغ میگی
سوهیوک : تمام مدت پیش پسر قاتل پدر و مادرت بودی
چشام گرد و شد و بغضم ترکید
ا.ت : ق....قاتل...مادرم
سوهیوک : مرگ مامانت یه تصادف نبوده ،اون عوضی مادرتو کشته و جنازشو توی بیابون ول کرده
ا.ت : دهنتو ببننددددد ( داد وگریه )
میزدم تو سر خودم ک باور کنم اینطور نیست
سوهیوک : اون تمام مدت اینجا بود درست اینجا واقعا فک میکنی دوست داره
ا.ت : چی ؟!
سوهیوک : اون از طرف تیم باباش اومده تا اموالتونو بالا بکشه
همینجوری ک گریه میکردم به خودم میگفتم احمق ک نفهمیدم
ا.ت : از کجا اینقدر مطمئنی هااا ( داد )
سوهیوک : اینجا
یه فیلم از خونه ی من داشت ک تهیونگ هم توش بود اونموقع بود ک میخواستم برم حموم بهش گفتم بره ولی توی فیلم دیدم ک تهیونگ سرشو کرده تو کمد من و کوک و مدام داره میگرده
سوهیوک : دنبال سنداست
ا.ت : چ...چطوری...ممکنه اخههه ( گریه و داد )
چرا من اینطوریم چرا هیشکی منو آدمم حساب نمیکنه اخهههه
لعنت بهت لعنت به اون لعنت به همتوننننن
چرا اینارو نشونم دادی ها
چی از جونم میخوای عوضی ها چرا زندگیمو خراب کردی هااا
سوهیوک : چون نمیخواستم اونطوری ببینمت مث یه احمق بهش عشقتو دادی و مث یه احمق بهش اعتماد کردی
چون دوست دارم چون نمیخوام با اون حرومی باشی ( داد )
ا.ت : فک کردی بعد از اینکار میام پیش تو
پوزخند زدم
ا.ت : تو حتی با گرفتن جونمم نمیتونی منو ب سمت خودت..
دیدگاه ها (۱۸)

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

پارت. 30

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

پارت دوم تهیونگ وات تهیونگ :دوباره شروع نکن +هه فک کردی میتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط