{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید باهات حرف بزنم...

باید باهات حرف بزنم...
دستم و گرفت و نشوندم روی مبل، گفت : چرا آستینت خیسه؟
گفتم: صورتم و شستم!
گفت : عین بچه هایی چرا؟
گفتم : چی شده مگه؟
گفت : آستینت و خیس می کنی!
نگاش کردم، گفتم : چیزی میخوای بگی؟
گفت :رفت، تمام شد.حواست نیست یا خودت و زدی به کوچه علی چپ، گفتم یه وقتایی باید وایساد کنار تا یه کسایی برن.
راه رو باید باز کرد، وگرنه بعد میان سراغت غر میزنن که نذاشتی و نخواستی و ندیدی و ...
نگام کرد ، طولانی!
رفتنی موندنی نیست ، نباید نگهش داشت.
گفت بادلت چیکار می کنی؟
گفتم اگه تو سراغم نیای،آستینام و خیس می کنم که حواسم از دلم پرت شه!
بچه میشم، اونا راحت از خیلی چیزا میگذرن.
صابرابر
#عاشقانه
دیدگاه ها (۶)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

برده عمارت جئون

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۶افسانه (مامان سانیار)از همون او...

.....پارت دوم.....

پارت 4۲تهیونگ به گوشیِ توی دستش نگاه کرد؛ شماره ناشناس بود. ...

پارت هشتم کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط