do not leave me
do not leave me
☆p13
ات: هنوز نفهمیدی
کوک: نه می خوام خودت بگی
ات: اممم نمیگم چون پرو میشی
کوک: پس من پرو میشم اره
کوک ات رو میگره و دنبالش میکنه و بغلش میکنه میندازتش تو اب جفتشون داشتن میخندیدن که ات میگه
ات: کوک اینجا دستشویی نداره
کوک: چرا اونجاس
ات: اها من الان برمیگردم
کوک: باشه عزیزم
ویو ات
معدم درد میکرد رفتم دستشویی و بله پریود شده بودم دلم می خواست گریه کنم اخه اینجا الان وقتش بود رفتم بیرون تا بهکوک بگم دیدم تو اب نیست رفتم تو خونه که دیدم گوشیش داره زنگ میخوره تا رفتم بردارم قطع شد کنجکاویم گل کرده بودو از اونجایی که رمز گوشیو کوکو قبلا یواشکی دیده بودم بلد بودم گوشیشو باز کردم رفتم تو پیاماش یه ویدیو براش ارسال شده بود ویدیو رو باز کردم وقتیویدیو رو دیدم خون تو رگام خشک شد انگار قلبم دیگه نمیزد ( خوب لازمه بگم تو ویدیو چی بود کوک توی اون ویدیو یکی از دوستای ات که تازه تو کره باهاش اشنا شده بودو به طرز خیلی وحشتناکی کشت) سریع گوشیو خاموش کردم و رفتم تو اتاق و درو بست ولی همینکه برگشتم با کوک رو به رو شدم
کوک: ات چیزی شده؟ داری از دست کی فرار میکنی؟
ات: ت..... تو.... اینجایی
کوک: ات چته
ات: ه.... هیچی
کوک: پس چرا رنگ و روت پریده
ات یهو میزنه زیر گریه و میگه
ات: کوک دلم برا دوستام تنگ شده
کوک میره و ات رو بغل میکنه و میگه
کوک: اشکال نداره عزیزم قول میدم خودم ببرمت پیششون
ات: مرسی میای بریم دور بزنیم
کوک: باشه عزیزم اماده شو بریم
حاضر شدمو رفتیو داشتیم تو جنگل دور میزدیم که گوشی کوک زنگ خورد
کوک: ات اینجا صبر کن من الان برمیگردم
ات: باشه عزیزم
الان بهترین موقعیت برا این بود که فرار کنم و برم همچیو به پلیس بگم از تو جنگل دویدم سمت جاده و خوب فقط میدوییدم تا به شهر برسم تا اینکه یه ماشین جلوم وایساد یه خانم بود
خانم: دخترم جایی میری می خوای برسونمت
ات: بله خانم اگر میشه منو میبرید به شهر
خانم: باشه دخترم سوارشو
ات: ممنونم
ویو کوک
با تلفن که حرف زدم برگشتم پیش ات ولی اون اونجا نبود تقریبا کل اون جنگلو گشتم انقدر صداش کردم گلوم درد گرفت رفتم خونه اون خونه هم نبود گوشیشو جا گذاشته بود می خواستم فک کنم گمشده دلم نمی خواست فک کنم دوباره گم شده بعد از چند ساعت گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود
تهیونگ: الو کوک ( با حالت نگران)
کوک: الو هیونگ چیزی شده
تهیونگ: کوک فقط فرار کن ات به پلیسا خبر داده که تو کجایی
کوک: چی اخه چرا
تهیونگ: نمیدونک ولی الان فقط فرار کن
سوییچ ماشین و گرفتم و دوییدم سمت جاده با سرعت به سمت امارت رفتم وقتی رسیدم تهیونگ با کلی باذیگارد دم در منتظرم بود........
تموم شد امیدوارم دوست داشته باشید 🌌💜🧋
☆p13
ات: هنوز نفهمیدی
کوک: نه می خوام خودت بگی
ات: اممم نمیگم چون پرو میشی
کوک: پس من پرو میشم اره
کوک ات رو میگره و دنبالش میکنه و بغلش میکنه میندازتش تو اب جفتشون داشتن میخندیدن که ات میگه
ات: کوک اینجا دستشویی نداره
کوک: چرا اونجاس
ات: اها من الان برمیگردم
کوک: باشه عزیزم
ویو ات
معدم درد میکرد رفتم دستشویی و بله پریود شده بودم دلم می خواست گریه کنم اخه اینجا الان وقتش بود رفتم بیرون تا بهکوک بگم دیدم تو اب نیست رفتم تو خونه که دیدم گوشیش داره زنگ میخوره تا رفتم بردارم قطع شد کنجکاویم گل کرده بودو از اونجایی که رمز گوشیو کوکو قبلا یواشکی دیده بودم بلد بودم گوشیشو باز کردم رفتم تو پیاماش یه ویدیو براش ارسال شده بود ویدیو رو باز کردم وقتیویدیو رو دیدم خون تو رگام خشک شد انگار قلبم دیگه نمیزد ( خوب لازمه بگم تو ویدیو چی بود کوک توی اون ویدیو یکی از دوستای ات که تازه تو کره باهاش اشنا شده بودو به طرز خیلی وحشتناکی کشت) سریع گوشیو خاموش کردم و رفتم تو اتاق و درو بست ولی همینکه برگشتم با کوک رو به رو شدم
کوک: ات چیزی شده؟ داری از دست کی فرار میکنی؟
ات: ت..... تو.... اینجایی
کوک: ات چته
ات: ه.... هیچی
کوک: پس چرا رنگ و روت پریده
ات یهو میزنه زیر گریه و میگه
ات: کوک دلم برا دوستام تنگ شده
کوک میره و ات رو بغل میکنه و میگه
کوک: اشکال نداره عزیزم قول میدم خودم ببرمت پیششون
ات: مرسی میای بریم دور بزنیم
کوک: باشه عزیزم اماده شو بریم
حاضر شدمو رفتیو داشتیم تو جنگل دور میزدیم که گوشی کوک زنگ خورد
کوک: ات اینجا صبر کن من الان برمیگردم
ات: باشه عزیزم
الان بهترین موقعیت برا این بود که فرار کنم و برم همچیو به پلیس بگم از تو جنگل دویدم سمت جاده و خوب فقط میدوییدم تا به شهر برسم تا اینکه یه ماشین جلوم وایساد یه خانم بود
خانم: دخترم جایی میری می خوای برسونمت
ات: بله خانم اگر میشه منو میبرید به شهر
خانم: باشه دخترم سوارشو
ات: ممنونم
ویو کوک
با تلفن که حرف زدم برگشتم پیش ات ولی اون اونجا نبود تقریبا کل اون جنگلو گشتم انقدر صداش کردم گلوم درد گرفت رفتم خونه اون خونه هم نبود گوشیشو جا گذاشته بود می خواستم فک کنم گمشده دلم نمی خواست فک کنم دوباره گم شده بعد از چند ساعت گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود
تهیونگ: الو کوک ( با حالت نگران)
کوک: الو هیونگ چیزی شده
تهیونگ: کوک فقط فرار کن ات به پلیسا خبر داده که تو کجایی
کوک: چی اخه چرا
تهیونگ: نمیدونک ولی الان فقط فرار کن
سوییچ ماشین و گرفتم و دوییدم سمت جاده با سرعت به سمت امارت رفتم وقتی رسیدم تهیونگ با کلی باذیگارد دم در منتظرم بود........
تموم شد امیدوارم دوست داشته باشید 🌌💜🧋
- ۱۸.۶k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط