{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از "عاشق شدن" بی بوسه های یار میترسم ؛

من از "عاشق شدن" بی بوسه های یار میترسم ؛
من از عشقی که باشد آخرش" دیوار" میترسم...

همین امروز با دل میکنم عهدی که بعد از این
هم از دلدادگانِ کوچه و بازار میترسم....

تو هم مانند من یک لحظه عاشق شو تصور کن
که از بودن درون قلب بی مقدار میترسم....

نمیدانم کجای مشق ها را خط خطی کردم
که تا این حد از این شبهای کور و تار میترسم....

تو از شرمی که در چشمان من پیداست میفهمی
که حتی از حروف واژه ی دیدار میترسم....

به پاکی نگاه عشق دارم اعتماد اما
هر از گاهی هم از چشم خیانت بار میترسم....
دیدگاه ها (۲)

من از عاشق شدن بی بوسه های یار میترسممن از عشقی که باشد آخرش...

من از عاشق شدن بی بوسه های یار میترسممن از عشقی که باشد آخرش...

من از عاشق شدن بی بوسه های یار میترسممن از عشقی که باشد آخرش...

من از عاشق شدن بی بوسه های یار میترسممن از عشقی که باشد آخرش...

تو هوایے ، نفسے ، جان منے ، میفهمی؟ توشفایی، همه درمان منے ...

حال دفتر شعرم مثل حال عاشق توستمثل تو که رفتی و رفتی مثل غرب...

شرمم از یار دل آزارشرم دارم که بگویم صنما! یار منیلالهء باغ ...

عشق تکرار آدم و حواست سیب ممنوعۀ بهشت خداستعشق یک واژه جدیدی...

...چقدر شادم از این شـور و مست تو شده‌امکه شعر پر شور لبت کُ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط