رمان عشق مثلث پارت ۱۵

درحال غذا پختن بودن که زنگ درو زدن

@کسی رو دعوت کردی؟

+نه نمیدونم کیه

سوجین درو باز کردی

+جیمین؟

_سلام اومدم بهت سر بز

جیمین با دیدن تهیونگ حرفش نصفه موند

_این اینجا چیکار میکنه

+باهم شام حاضر میکنیم

@سوجین کی اوم...تو اینجا چیکار میکنی

_اومدم به سوجین سر بزنم

@سوجین بیا بریم شامو حاضر کنیم

+اوکی

شامو حاضر کردیم و سه تایی باهم داشتین میخوردین

_بیبی لیوانو میدی

با این حرفش سوجین غذا تو گلوش پرید

@جیمین چی میگی از خودت سوجین حالت خوبه

+خوبم چیزیم نیست
شامو خوردین جمع کردین رو مبل نشسته بودین

@امم سوجین

+بلع

@میتونم اتاقتو ببینم

+ارع چرا که نه بیا بهت نشون بدم

جیمین الکی سرشو با گوشی گرم کرده بود

رسیدن
+بیا اینم ات

سوجین چشمش به اتاقش خورد که رو تخت بهم ریخته هست و تیشرت جیمین اوفتاده زمین

(بچه ها اگه یادتون باشه سوجین مست بود و ***)

@اینا چی هستن

+....

@میییگگممم چییی هسسستتتننن (با داد)

+...

@این تیشرت برای جیمین نیست؟

+ببین تهیونگ بزا

@حرررففف نننزززننن

+...

@واقعا که

از اتاق بیرون اومد و به طرف در رفت

+تهیونگ صب کن تهیونگ

@چیه صب کنم تا چی بشه

_چیشده

@بیا به عشقت رسیدی خیالت راحت شد

+تهیونگ او

@نمیخوام حرفتو بشنوم

رفت و درو محکم بست

_چیشده سوجین

+رفت

_خوب بره مگه چیشده

+چرا یادت نبود اتاقو تمیز کنیم رفته بود اتاقو اون وضعی دیده بود

_خوب چیمیشه دیگه بزار بفهمه که تو مال منی

+جیمین من هنوز مال تو نشدم و شایدم نخواستم بشم الانم برو بیرون میخوام استراحت کنم

_امروزو میمونم

+کی گفته من که نگفتم بمون برو خونت

_چرا اینطوری میکنی واقعا اون خیلی مهمه برات که باهام اینطوری صبحت میکنی

+ارع اون مهمه

_پس من چی

+اوفف تو هم مهمی ولی خوب دوس ندارم یه جور دیگه تصور کنه

_هوم اوکی پس بمونم

+البته

_مرسی‌بیبی

+البته که نه

_اهههه...باش فعلا فردا میبینمت

+خدافظ

فردا صبح

از زبون سوجین

پاشدم لباسامو پوشیدم صبحونه خوردم و راه افتادم سمت دانشگاه

وقتی رسیدم یکی جلو چشمم رو گرفت

+کیه؟جیمین تویی

×نه منم

+عاا جونگ کوک دلم برات تنگ شده بود

×منم بیا بغلم
هم دیگه رو بغل کردن

+بیا بریم

×اوکی ولی بعد‌ درس باهات کار دارم

+باش

رفتیم کلاس ولی تهیونگ رو ندیدم استاد اومد وجای خالی تهیونگ رو دید

¥ام بچه کسی از تهیونگ خبر داره چرا نیومده؟

×استاد حالش خوب نبود مریض شده بخاطر همین چند روز خونه میمونه

¥اوکی خوب درش رو شروع میکنیم...

از زبون نویسنده

درس تموم شد جونگ کوک و سوجین رفتن رو نیمکت نشستند

×الان میام

رفت و با دوتا نسکافه برگشت

+ممنون...

+خوب چی میخواستی بگی

×ام خوب میخوام بدونم تو توی عشق کدوم رو انتخاب میکنی

+منظورت تهیونگ و جیمینه

×ارع معلومه که بهت اعترافم کردن ارع؟

+اوهوم

×حالا میتونی انتخابش کنی

+معلومه که نه

×پس منم بهت کمک میکنم

+مرسی

×بیا بغلم

+مرسی که همیشه پیشمی هیونگ

×خواهش میکنم خواهر کوچیکم


از زبون جیمین

داشتم تو پارک قدم‌میزدم که جونگ کوک و سوجین رو دیدم

رفتم پیششون ولی متوجه نشدن

_اهم اهم (صدای سرفه)

×عا جیمین تویی

_اوهوم اینجا چیکار میکنین

+هیچی فقط داشتیم حرف میزدیم مگه نه هیونگ

×ارع

_هیونگ؟

+ارع مگه چشه
×از این به بعد سوجین خواهر نداشته منه

_هه چه باحال

×خیله خوب من میرم جیمین خواهرمو به تو سپردم

_اوکی

×خدافظ

+بای

_خوب بیبی چی میخوای بریم بخریم

+هوم نه هیچی نمیخوام

_بگو دیگه...میخوای بریم بار

+چی بار؟

_اره نترس من پیشتم چیزیت نمیشه

+مطمئنی؟

_ارع

+اوکی آخه با لباس های فرممون میخوایم بریم بار؟

_ام خوب بریم لباس بگیریم

+نه میریم خونه

_بیا دیگه ناز نکن

+اوف باش....

رسیدین رفتین تو

+واو چه جایی هستش

_اوهوم خانم میشه چند دست لباس بیارین

€بله حتمی...

€اینا مدل لباس هستن

_قشنگن نظرتو چیه

+ها ارع قشنگن

_خوب بر امتحان کن

+اوکی

سوجین یکیشو انتخاب کرد پوشید و رفت پیش جیمین
+این قشنگه

_تو همیشه خوشگل بودی

+باش دیگه اینطوری معذب میشم
دیدگاه ها (۱)

رمان : رفتار سرد

گل خونی پارت 50- باشع خداحافظ عزیزمجونگکوک گوشی رو قطع کرد ر...

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

Iove and the moonPart33ویو فردا صبح کوک: یونا عشقم  بیدارشو ...

رمان : رفتار سرد

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

پارت ۴۶

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

My Boy❄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط