وقتی جفتتون آیدل هستین و با هم شیپتون میکنن ولی....
وقتی جفتتون آیدل هستین و با هم شیپتون میکنن ولی....
خودمو جمع و جور کردم و لب زدم
_ امم درسته!!
ای خاک تو سرم چییی درستههه؟! دای گند زدم گونم سرخ شد سریع روم رو برگردوندم که متوجه نیشخندش شدم
پسره ی پرو برگشتم سمت مانیتور . چشمام گرد شد . وات؟! عکس منو این پسره اسمش چی بود؟! آها جونگ کوک
با هوش مصنوعی کنار هم بودیم با عکس بعدی آب شدم رفتم تو زمین . آخه . ب وسه؟! چرا باید همچین ادیت هایی راجب ما دوتا بزنن؟! سرم و آوردم بالا . عکس الان یا همون چنددقیقه پیش که با خنده بهم خیره شده بود .
راستی بوی ادکلنش چقدر آشناس !
عمیق تر بو کشیدم ، که صدای خندش بلند شد . خشک شده به زمین نگاه کردم
وای . گند زدم دوباره !
_ خب حالا همو بغل کنین!
چشماش گشاد شد سریع لب زدم
_ ن نه! امکان . نداره! آخ..
تو بغل گرمی فرو رفتم ، سرم و آوردم بالا . یا خدا . مگه فیلم هندی؟! سعی کردم منم مثلا بغلش کنم دستم و رو شونش گذاشتم و لبخند مصنوعی زدم
_اهم ...
برگشتم سمت مجری . به دامنم نگاه کرد نگاهش و دنبال کردم . اوه شت!
دامنم بالا رفته بود . اونم خیلییی!
رون پام معلوم میشد ؛ از بغلش جدا شدم و دامنم رو درست کردم .
سمت پسره برگشتم که با چشمای عصبیش رو به رو شدم واا
از رو استیج بعد کلی دولا و راست شدن پایین اومدیم و رو صندلی نشستیم که نگاهم به بنر یکی از فن ها خورد .
چشمام گرد شد و گونه هام سرخ.
لعنتی . نگاهم و گرفتم که گروه همون پسره دقیقا کنارمون نشستن .
و بدبختی من که پسره دقیقه کنار من نشست . چفت تنم!
دمای بدنم از شدت خجالت بالا رفت .
[سلام عزیزم]_ Hi darling
نگاهم و بهش دادم .
_Hello Mr Jean[سلام آقای جعون]
لبخندی زد و خم شد .
_واوو . چقدر خوب رو انگیلیسی مسلطی
هومی گفتم که با حرف بعدیش احساس کردن دود از کله ام میزنه بیرون .
_میتونی رو منم مسلط باشی؟!
چشم غره ای بهش رفتم که خندید .
_ببخشید . جناب متوجه هستین الان همه روی ما و حرکاتمون و رفتااارمون زوم هستن؟!
خنده ای کرد و تخس لب زد .
_اوم .. منظورت چیه خانوم؟!
چشمام روتو کاسه چرخوندم که نگاهم به یکی از آیدل ها خورد خیره نگام میکرد.
لبخند هولکی زدم و سر تکون دادم به عنوان سلام که چشمکی زد .
وا. چرا اینا اینجورینن؟! نگاهم و به جونگکوک دادم . اوه چه زود صمیمی شدم ! نگاهش رو همون پسره که چشمک زد بود .
_ shibal .[فاک]
چشمام گرد شد . اصلا چرا انقدر رو حرکاتش زوم هستم؟! برگشتم و به بچه ها نگاه کردم که با شیطنتت زل زل نگام میکردن
_چرا برگشتی؟! با جونگکوک جونت حرف بزن . برو دیگه!
واا چشم غره ای رفتم به لیسا و گفتم
_ برو باباا منظورت چیه؟! ما فقط شیپ شدیم و همکاریم.
زمزمه ی صدای جونگ کوک اومد .
_البته فعلا!
منظورش چیه؟! همکاریم دیگه! فعلا برا چی؟! دستم و رو سرم گذاشتم .
_سرت درد گرفته؟!
اوهوم گفتم خیلی سر و صدا بود . مخم ر.یده بود. .
_ کمکت کنم؟!
برگشتم سمتش و آبرویی بالا انداختم
_اونوقت چطوری؟!!
پوزخندی زد . دستشو دور شونم حلقه کرد و منو سمت خودش کشوند و سرم و رو شونش گذاشت.
_اینطوری . چشماتو ببند !
بی اراده به حرفش گوش دادم .
اصلا حواسم نبود کلی فن داره مارو نگاه میکنه . حواسم نبود کلی دوربین رومون هست . کلی آیدل دورمون هست .
ولی به آغوش گرمش می ارزید!
اگه . درخواستی دارین بگین .
خودمو جمع و جور کردم و لب زدم
_ امم درسته!!
ای خاک تو سرم چییی درستههه؟! دای گند زدم گونم سرخ شد سریع روم رو برگردوندم که متوجه نیشخندش شدم
پسره ی پرو برگشتم سمت مانیتور . چشمام گرد شد . وات؟! عکس منو این پسره اسمش چی بود؟! آها جونگ کوک
با هوش مصنوعی کنار هم بودیم با عکس بعدی آب شدم رفتم تو زمین . آخه . ب وسه؟! چرا باید همچین ادیت هایی راجب ما دوتا بزنن؟! سرم و آوردم بالا . عکس الان یا همون چنددقیقه پیش که با خنده بهم خیره شده بود .
راستی بوی ادکلنش چقدر آشناس !
عمیق تر بو کشیدم ، که صدای خندش بلند شد . خشک شده به زمین نگاه کردم
وای . گند زدم دوباره !
_ خب حالا همو بغل کنین!
چشماش گشاد شد سریع لب زدم
_ ن نه! امکان . نداره! آخ..
تو بغل گرمی فرو رفتم ، سرم و آوردم بالا . یا خدا . مگه فیلم هندی؟! سعی کردم منم مثلا بغلش کنم دستم و رو شونش گذاشتم و لبخند مصنوعی زدم
_اهم ...
برگشتم سمت مجری . به دامنم نگاه کرد نگاهش و دنبال کردم . اوه شت!
دامنم بالا رفته بود . اونم خیلییی!
رون پام معلوم میشد ؛ از بغلش جدا شدم و دامنم رو درست کردم .
سمت پسره برگشتم که با چشمای عصبیش رو به رو شدم واا
از رو استیج بعد کلی دولا و راست شدن پایین اومدیم و رو صندلی نشستیم که نگاهم به بنر یکی از فن ها خورد .
چشمام گرد شد و گونه هام سرخ.
لعنتی . نگاهم و گرفتم که گروه همون پسره دقیقا کنارمون نشستن .
و بدبختی من که پسره دقیقه کنار من نشست . چفت تنم!
دمای بدنم از شدت خجالت بالا رفت .
[سلام عزیزم]_ Hi darling
نگاهم و بهش دادم .
_Hello Mr Jean[سلام آقای جعون]
لبخندی زد و خم شد .
_واوو . چقدر خوب رو انگیلیسی مسلطی
هومی گفتم که با حرف بعدیش احساس کردن دود از کله ام میزنه بیرون .
_میتونی رو منم مسلط باشی؟!
چشم غره ای بهش رفتم که خندید .
_ببخشید . جناب متوجه هستین الان همه روی ما و حرکاتمون و رفتااارمون زوم هستن؟!
خنده ای کرد و تخس لب زد .
_اوم .. منظورت چیه خانوم؟!
چشمام روتو کاسه چرخوندم که نگاهم به یکی از آیدل ها خورد خیره نگام میکرد.
لبخند هولکی زدم و سر تکون دادم به عنوان سلام که چشمکی زد .
وا. چرا اینا اینجورینن؟! نگاهم و به جونگکوک دادم . اوه چه زود صمیمی شدم ! نگاهش رو همون پسره که چشمک زد بود .
_ shibal .[فاک]
چشمام گرد شد . اصلا چرا انقدر رو حرکاتش زوم هستم؟! برگشتم و به بچه ها نگاه کردم که با شیطنتت زل زل نگام میکردن
_چرا برگشتی؟! با جونگکوک جونت حرف بزن . برو دیگه!
واا چشم غره ای رفتم به لیسا و گفتم
_ برو باباا منظورت چیه؟! ما فقط شیپ شدیم و همکاریم.
زمزمه ی صدای جونگ کوک اومد .
_البته فعلا!
منظورش چیه؟! همکاریم دیگه! فعلا برا چی؟! دستم و رو سرم گذاشتم .
_سرت درد گرفته؟!
اوهوم گفتم خیلی سر و صدا بود . مخم ر.یده بود. .
_ کمکت کنم؟!
برگشتم سمتش و آبرویی بالا انداختم
_اونوقت چطوری؟!!
پوزخندی زد . دستشو دور شونم حلقه کرد و منو سمت خودش کشوند و سرم و رو شونش گذاشت.
_اینطوری . چشماتو ببند !
بی اراده به حرفش گوش دادم .
اصلا حواسم نبود کلی فن داره مارو نگاه میکنه . حواسم نبود کلی دوربین رومون هست . کلی آیدل دورمون هست .
ولی به آغوش گرمش می ارزید!
اگه . درخواستی دارین بگین .
- ۹.۹k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط