سرنوشت پارت(۱۳)

ویو ا/ت صبح:
با صدای زنگ پاشدم به سمت سرویس رفتم کارهای لازم انجام دادم یه کت شلوار پوشیدم میکاپ کردم و به سمت شرکت رفتم (عکس میکاپ لباس میزارم)

وقتی رسیدم به سمت دفتر جلسه رفتم و وقتی درب را باز کردم مات موندم ...



نه نه اون اینجا چیکار میکنه؟

با صدای جیمین به خودم اومدم .
جیمین:ا/ت چرا وایسادی؟
چیزی شده؟

یه نه گفتم و نشستم جونکوک همش نگاهم میکرد و وقتی نگاهش میکردم نیش خند میزد.

جلسه تموم شد
این وسطا چند تا چیز میپرسید و جواب میدادم
هرکاری کردم که قرارداد لغو بشه ولی شدنی نبود


همه رفتن بیرون فقط منو جونکوک مونده بودیم وسایلامو جمع کردم و به سمت در رفتم


همین که دستم رو دستگیره در نشست دستم توسط جونکوک کشیده شد و به دیوار چسبیده شدم .

ا/ت:ایی مرتیکه ولم کن چته
جونکوک:شناختی(پوزخند)

ا/ت:نشناخته باشمت عجیبه اخع چون قیافت شبیه میمونه شناختم

جونکوک اخم کرد و گفت

جونکوک:میبینم هنوزم زبون درازی میکنی؟

ا/ت:مگه قرار بود تغییری کنم؟
جونکوک اومد نزدیک تر جوری که فاصله ای بینمون نباشه گفت

جونکوک:نه خودت قرار نبود تغییر کنی قرار بود من این کارو انجام بدم

ا/ت:تو چرا اومدی با شرکت من قرارداد بنویسی؟

جونکوک:مشکلیه؟

ا/ت:نه مشکلی نیست ولی اگه بخوای هم نمیتونی چون مدیر اینجا منم جناب جعون(پوزخند)

جونکوک عصبی نگام کرد گفت
جونکوک:به وقتش زبونتو کوتاه میکنم .
نزدیک تر شد جوری که اگه تکون کوچیکی میخوردم لبامون به هم میخورد ادامه داد:

و درسته مدیرش تویی ولی وقتی بزرگترین مافیای اسیا جلوت نشسته کاری از دستت بر نمیاد.

ا/ت:هه گمشو بابا هیچ عنی نمیتونی بخوری

جونکوک:میبینم خانم بی تربیت هم که هستن

ا/ت:ولی به بی تربیتی تو نمیرسم
و با شتاب کشیدمش عقب و درو باز کردم خارج شدم

هوفف اخیش بالاخره دارم نفس میکشم.
دیدگاه ها (۹)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

همسر غیره منتظره

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

مافیای من

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط