رمان بخوان

#پارت۲

◞دُخـتر گُل فروش🩵💧◜


ساکت باش!
هقی زد و ترسیده تو خودش جمع شد..

موهامو کلافه چنگ زدم.
دختربچه بود و می‌ترسید..

نصف سنمو داشت.
باید یاد بگیرم آروم باشم!!!!
باید یاد بگیرم این وح-شی بازیامو کنترل کنم.

سعی کردم صدام ملایم باشه.

+دختر خانوم

با چشمای اشکیش نگاهم کرد
این دختر چی داشت که برای اولین بار حس می‌کردم دلم براش رفته؟

+چن سالته؟

لباش لرزید و آروم و مظلومانه گفت
_منو برگردون.

اخم کردم
+جواب سوال من این بود؟

از دادم ترسید
شونه‌هاش بالا پرید
_16

ابرو بالا انداختم.

دقیقاً 12 سال از من کوچیک‌تر بود؟!

+اسمت چیه؟

آب دهنشو قورت داد
با لکنت گفت
_س.ستاره...
┄•┄•┄•💧🩵•┄•┄•┄
✓رمان من✓
دیدگاه ها (۰)

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁴همه‌چیز بیش از حد آروم بود..آروم‌تر ...

free from the court (p14)

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ²ویو اتچند ساعت گذشته بود...ولی من ...

شاهکاری به نام دروغ

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

My professorChapter:2Part:118سئول | ساعت ۲۲:۳۷شب سردتر از هم...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

زیبای کوچک فریبکار

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط