گناهکار ) 5 part

گناهکار ) 5 part


صبحانه ای برای پسرش آماده کرده بود فقط به اندازه‌ی یه نفر بود پس گذاشت تا پسرش بخوره اون حاضر بود جونش رو هم برای پسرش فدا کنه
نیم بوت هایش را برداشت و خیلی آروم پوشید خیلی زود خونه تاریخی مدلش را ترک کرد
هوا باز هم ابری بود انگار آسمان هم از دردش با خبر بود دست کرد تو جیب
پالتو مشکی رنگش قدم برداشت در آن کوچه خیلی شلوغ بود همسایه ها صدای بچه ها تا اینکه صدای زنی را شنید
جونگ جا : دخترم صبر کن
زن پیر که همسایه ای خیلی خوبی برای آن مادر و پسر بود با ظرف غذایی کوچکی به طرفش آمد با لبخندی که چین و چروک های صورتش را نشون میداد ظرف را به طرفه ات گرفت
جونگ جا : دخترم بدون صبحانه باز میری سره کار بیا اینو ببر
ات با لبخند زیبایی ظرف را گرفت و ادای احترام گذاشت ات : خیلی ممنونم خاله چرا زحمت کشیدی
جونگ جا دستی به شونه دختره زد و با لبخند بیان کرد اون زن از موقع بچه گی ات همسایه شون بود
جونگ جا : چه زحمتی زود برو تا دیرت نشه
ات با لبخندی از پیر زن دور شد هنوز هم کسایی بودن که نگرانش بشن
سوار اتوبوس شد و روی یکی از صندلی ها نشست
خیلی زود به محل کارش رسید به در کارخانه خیلی بزرگی کار میکرد جعبه های از کامیون ها پایین میکرد کاره سختی بود برای یه زن
پالتو بلندش را کشید و همراه ظرف غذا و گوشی اش در جایی که برای وسایل کارکنان درست کرده بود گذاشت آستین هاشو بالا زد و به طرفه کامیون ها رفت با دست هایش آن جعبه های بزرگ رو بلند میکرد یکی از هم کارش در طی بلند کردن جعبه و بردنش باهاش حرف میزد
یونسول: میگن شریک جدید این کارخونه قرار امروز بیاد می‌دونستی
ات : نه حتا اطلاع نداشتم این کارخونه رو شریک شدن
یونسول: میگن خیلی خوشتیپ و پول داره دل تو دلم نیست ببینمش
ات خنده ای کرد و جعبه بزرگ رو گذاشت روی زمین دستشو گذاشت روی کمرش خیلی برای یه زن سنگین بود
ات : چی داری میگی کم حرف بزن یکم بیشتر کار کن
یونسول پفی کشید و ات و دوباره جعبه رو به دست گرفت تا اینکه صدای ماشینی نظرش رو جلب کرد
یونسول : هی هی اومد بریم ببینم همه میرن خواهش میکنم
ات : از دسته تو
یونسول به زور دوستش رو کشید به طرفه ماشین ات جعبه به دست ایستاد همه کارکنان دور آن ماشین مشکی و لوکس جمع شده بودن ات پشته سره همه ایستاده بود صورت آن مرد رو نمی‌دید زیر لب به دوستش نجوا کرد ات : چیزی که معلوم نمیشه من میرم
همینکه قدم برداشت تا بره لحظه ای صورت آن مرد برایش نمایان شد کت شلوار مشکی اش موهای سیاه ژل زده اش چشم های خاکستری لب های غنچه ای پوست سفید امکان نداشت اون ..... جیمین بود
دیدگاه ها (۶)

ادامه اگه روز مرد براشون کادو بخریم :تاکئومی : ات : تاکئومی ...

پارت ۱۹۵

چندپارتی جونگ کوک

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده امروز سالگرد رل تو و ...

{محکوم به لمس } part ۱۲ 杂交种در میان آن اتاق تجملاتی قدم برمی...

سناریو

𓆩 پارت ۳۵ 𓆪 🖤🥀در باز شد و مردی وارد اتاق شد.یک پوشه‌ی مشکی د...

مهمونی خطرناک پارت=26ویو اتمتوجه تغییر حالت کوک شدم..یعنی تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط