#یا_حسین_جان 🙏

#یا_حسین_جان 🙏

پدرم گفت خدایا پسرم نا اهل است
همه گفتند ببر کربلا خوب شود

من شدم گریه کن و سینه زنت ثارالله
پدرم پیر و شد و گفت دمت گرم حسین

#شبتون_حسینی
دیدگاه ها (۱)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی خانوادت مجبورت میکنن از کوک جدا بشی.«ویو ا.ت»...

پارت هفتم ویو آت ۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت ...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

قسمت ۹(بخش اول)

Twenty four

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

KIM V

۳پارتی سینا ساعی وقتی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط