{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شازدِهـ ڪوچولو پُرسید:

شازدِهـ ڪوچولو پُرسید:
بَرزَخ یَعنے چے ؟
روباهـ گُفتــ
یعنے وَقتے هَستــ
با ڪاراموڹ هَمدیگرو میرَنجونیمــ
وَقتے هَمـ نیستــ
جاےِ خالیشــ اونقَدر حِسـ میشہ
ڪِہ هیچے نِمیتونہ پُرِشـ ڪُنہ..!
#سفیر_عشق

https://telegram.me/delam_taghat_nadareh
دیدگاه ها (۲)

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖مانیا هنوز چیزی نگفته بود.فقط به جیمین ...

پارت ۳ | خاطره‌ای که فراموش شده بودهلیا تمام مسیر برگشت به خ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۲ | «مقصد کجاست؟...

پارت ۱۱ شب همه رفتن خوابیدن .....صبح شد صبح همه دوباره تو سا...

🖤 مافیای منقسمت دهم | پشت پردهات هنوز به عکس خیره شده بود.— ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

پارت ۸ #پشت غرورت«چون اون دختر قرار نیست فقط زنگ بزنه.»اما ب...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط