داستان۳پارت۱۲

سوهو:هِ...حرف آخر....حرف آخرم...من نه بهتون پول میدم نه اطمینان برای حفظ جونتون...احتمال اینکه دستتون هم به خون آلوده بشه خیلیه ...هر که بیاد داخل راه برگشتی جز مرگ نداره...اما اگه همین الان از در برید بهتون کاری ندارم...تنها چیزی که بهتون میدم اطلاعات،مکانی برای استقرار،دکتر شخصی،هکر فوق العاده ، وکیل کار درست ویه رئیس باهوش که شما رو بدون اینکه شناخته بشید با کمترین صدمات به هدفتون می رسونه الانم میرم بیرون ۱۰ دقیقه دیگه میام تصمیم با خودتون...
زیتائو:بیرون چرا؟همون گوشه وایسا...از کجا معلوم فرار نکنی...
سوهو:هههههههه..باشه...(صندلیشو گرفت گوشه انبار رفت روش نشست پاهاشو روی هم گزاشت و چشماشو بست ...)
یشینگ:او مای گاد...دارم از استرس میمیرم...سهون دستتو بده...
سهون:نمی تونم هیونگ ..دارم چهرشونو انالیز میکنم...هیونگ اگه وضع خراب شد پشتت یه پنچرست ...ساختمونو یکم دور بزنی میرسی به ماشین...
یشینگ:امیدوارم تا اونجا گلوله نخوری...کاش اسلحه می بردی؟...........
یشینگ:باز خدارو شکر لباس زد گلوله پوشیدی..
.
بعد از ۱۵ دقیقه
.
کای:هی تو..
سوهو چشماشو باز کرد...
کای :بیا اینجا.
سوهو بلند شد سمتشون رفت..
دی او ماسک مشکیشو برداشت و دستشو به سمتش دراز کرد:قبوله..
به ترتیب َ همه همین کار رو کردن وقتی به نفر آخر رسید سوهو دستشو ول نکرد..
سوهو:یه اسم بهم بده تا با اون صدات کنم...
زیتائو:بهم بگو تائو....
یشینگ:اوووف خدا رو شکر...داشتم دیونه میشدم...
بکهیون:من یه درخواست دارم ...یعنی یه شرطه...
سوهو:اگه منظورت خواهرتِه...پیداش میکنیم...
بکهیون:از کجا؟!.....ممنون...
سوهو:خوب بشینین..بقیه حرفها رو بزنیم
بعد از نشستن همه...
کیونگسو :نقشت چیه؟
سوهو:اول از همه باید یجوری که مشکوک نباشه دور هم جمع شیم
لوهان:چجوری؟
تائو:میتونید همه بیاین خونه من...من اتاق زیاد دارم...
کیونگسو:نه ..اینجوری اگه یکی گیر بیوفته ...پای همه مون گیره
سوهو:راست میگه ...باید یه مهمونی تشکیل بدیم... یه مهمونی بزرگ...
کریس:به چه مناسبت؟
چن:خیریه چطوره؟
سوهو:خوبه ..ولی باید همه رو دعوت کنید حتی دشمنانمونو...
شیومین:کی اینکار رو بکنه؟
کیونگسو:تائو تاحالا مهمونی خیریه دادی؟
تائو:نه
دی او:پس کار تو نیست؟
کای:چرا؟
کیونگسو:چون اولین بارشه...مشکوکه...
کریس:پس من میدم...معمولا سالی ۲الی۳ بار اینکارو میکنم...برای جمع کردن عیانه کودکان بی سرپرست
لوهان:واو..ایول داری بابا...اصلا بهت نمیخوره...
کریس اخم ریزی کرد:چطور؟
لوهان خواست حرفی بزنه که سوهو پرید وسط: خوب بگذریم...داخل مهمونی قرار من،کریس، تائو،چانیول با هم آشنا بشیم... کای ،چن،شیومین،لوهان هم با دکتر لی طبق معاینات ماهانه کارمندان شرکتشون ...فقط میمونه بکهیون که
دیدگاه ها (۰)

شاهکاری به نام دروغ

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

جادویی به نام عشق

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

موعرفی نویسنده جونتون

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

ابلیس

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

ابلیس

free from the court (p3)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط