جادویی به نام عشق
سوهو:زانو بزن
ات مکثی کرد ولی بعد زانو زد
سوهو:افرین زن زیبای من
مادر سوهو: عزیزم این رو از اینجا ببر ازش خوشم نمیاد
سوهو:چشم مادر
سوهو سکت ات امد بازوی ات را گرفت و اون رو سمت در خروجی کشید
از تالار خارج شدن
سوهو ات را سمت اتاقی کشید و اونو داخل هل داد و در رو بست
توی اتاق سه تا دختر داشتن یه دختر دیگه رو کتک میزدن
اون دختر دستش رو جلوی صورتش گرفته بود و چیزی از صورتش معلوم نبود
ات:دارید چیکار میکنید
دختر¹:اوه ببین کی اینجاست ،ملکه ای سابق
دختر²:هه همین الان داشتیم خدمتکارشو میزدیم که خودش اومد
سارا دستاش رو از روی صورتش برداشت و باعث شد ات قلبش بریزه
یعنی تا الان داشتن کسی که براش مثل خواهر بوده رو کتک میزدن؟
از چشمای ات اتیش میبارید
یکی از دختر ها پاش رو روی کمر سارا گذاشت و فشورد
سارا ناله ای از درد سر داد
ات:پات رو از روش بردار
دختر³:برندارم چی
ات سمت یکی از صندلی ها روفت و پایش رو شکست
ات:اون موقع بهتون نشون میدم من فقط ملکه نیستم
چوبی که الان حکم شمشیر رو داشت به سمت دختر³ گرفت
دختر²:مثلا میخای چیکار کنی تو فقط یه پرنسس ناز پرورده ای
ات:میخای ببینی
ات لب زد و چوب رو توی دستش چرخاند و با یک ضربهی اونو به شکم دختر²زد دختر به زمین افتاد
همین کا رو با دو دختر دیگه کرد
هر سه دختر درد مند شکم هاشون رو گرفتن
ات:سوهو برایِ شما. تمامِ این قصر، تمامِ این کثافتکاریها… همهاش مالِ شما. من نه به این تاجِ و تختی که سوهو برای خودش ساخته نیاز دارم، نه به محبتِ کثیفش. ولی یه بارِ دیگه، فقط یه بارِ دیگه، دستتون رو رویِ سارا یا هر کسِ دیگهای که به من نزدیکه بلند کنید…...اون موقع فقط با یک ضربهی کوچیک توی شکم تمومش نمیکنم
ات لب زد و چوب رو با شتاب کنار یکی از دختر ها پرتاب کرد
ات:الانم از این اتاق گمشده بیرون
سه دختر از اتاق بیرون رفتن
ات سمت سارا رفت و کنارش نشست
ات:خوبی؟ ببخشید که حواسم بهت نبود ،انقدر توی شک بودم که حواسم نبود نیستی
سارا:اشکال نداره ،مهم اینه که الان اینجایی
ات لبخندی زد و بعد با چشمانی پر از شور و شوق لب زد
ات:تهیونگ زندست
سارا: ات باز داری هزیون میگی
ات:نه واقعا میگم ،به خدا میتونی از جیمین بپرستی
سارا:غیر ممکنه ،اگه زندست چرا خودش رو نشون نداده
ات:باید بهت بگم که
فلش بک به وقتی که داشت با جیمین به تالار اصلی میرفت
جیمین: باید یه خبری رو بتونه بدم
ات:چی
جیمین: علاحضرت زندست
ات:چیییییییییییی
ات داد زد
جیمین: اروم اروم ،قضیه اینه که ایشون مرگشون رو جلب کرده و جسد یکی دیگه رو برای ما فرستاده ،ایشون میخاد خیانتکار ها رو دستگیر کنه و
ات اشکش در اومد
ات:تهیونگم زندست...
جیمین: لطفا گریه نکنید ،من بعدا کل جزئیات رو میگم ،الان برید پیش سوهو و کاری نکنید که بهتون آسیب بزنه
پایان فلش بک....
.....
ببخشید اگه دیر شد
حمایت؟
ات مکثی کرد ولی بعد زانو زد
سوهو:افرین زن زیبای من
مادر سوهو: عزیزم این رو از اینجا ببر ازش خوشم نمیاد
سوهو:چشم مادر
سوهو سکت ات امد بازوی ات را گرفت و اون رو سمت در خروجی کشید
از تالار خارج شدن
سوهو ات را سمت اتاقی کشید و اونو داخل هل داد و در رو بست
توی اتاق سه تا دختر داشتن یه دختر دیگه رو کتک میزدن
اون دختر دستش رو جلوی صورتش گرفته بود و چیزی از صورتش معلوم نبود
ات:دارید چیکار میکنید
دختر¹:اوه ببین کی اینجاست ،ملکه ای سابق
دختر²:هه همین الان داشتیم خدمتکارشو میزدیم که خودش اومد
سارا دستاش رو از روی صورتش برداشت و باعث شد ات قلبش بریزه
یعنی تا الان داشتن کسی که براش مثل خواهر بوده رو کتک میزدن؟
از چشمای ات اتیش میبارید
یکی از دختر ها پاش رو روی کمر سارا گذاشت و فشورد
سارا ناله ای از درد سر داد
ات:پات رو از روش بردار
دختر³:برندارم چی
ات سمت یکی از صندلی ها روفت و پایش رو شکست
ات:اون موقع بهتون نشون میدم من فقط ملکه نیستم
چوبی که الان حکم شمشیر رو داشت به سمت دختر³ گرفت
دختر²:مثلا میخای چیکار کنی تو فقط یه پرنسس ناز پرورده ای
ات:میخای ببینی
ات لب زد و چوب رو توی دستش چرخاند و با یک ضربهی اونو به شکم دختر²زد دختر به زمین افتاد
همین کا رو با دو دختر دیگه کرد
هر سه دختر درد مند شکم هاشون رو گرفتن
ات:سوهو برایِ شما. تمامِ این قصر، تمامِ این کثافتکاریها… همهاش مالِ شما. من نه به این تاجِ و تختی که سوهو برای خودش ساخته نیاز دارم، نه به محبتِ کثیفش. ولی یه بارِ دیگه، فقط یه بارِ دیگه، دستتون رو رویِ سارا یا هر کسِ دیگهای که به من نزدیکه بلند کنید…...اون موقع فقط با یک ضربهی کوچیک توی شکم تمومش نمیکنم
ات لب زد و چوب رو با شتاب کنار یکی از دختر ها پرتاب کرد
ات:الانم از این اتاق گمشده بیرون
سه دختر از اتاق بیرون رفتن
ات سمت سارا رفت و کنارش نشست
ات:خوبی؟ ببخشید که حواسم بهت نبود ،انقدر توی شک بودم که حواسم نبود نیستی
سارا:اشکال نداره ،مهم اینه که الان اینجایی
ات لبخندی زد و بعد با چشمانی پر از شور و شوق لب زد
ات:تهیونگ زندست
سارا: ات باز داری هزیون میگی
ات:نه واقعا میگم ،به خدا میتونی از جیمین بپرستی
سارا:غیر ممکنه ،اگه زندست چرا خودش رو نشون نداده
ات:باید بهت بگم که
فلش بک به وقتی که داشت با جیمین به تالار اصلی میرفت
جیمین: باید یه خبری رو بتونه بدم
ات:چی
جیمین: علاحضرت زندست
ات:چیییییییییییی
ات داد زد
جیمین: اروم اروم ،قضیه اینه که ایشون مرگشون رو جلب کرده و جسد یکی دیگه رو برای ما فرستاده ،ایشون میخاد خیانتکار ها رو دستگیر کنه و
ات اشکش در اومد
ات:تهیونگم زندست...
جیمین: لطفا گریه نکنید ،من بعدا کل جزئیات رو میگم ،الان برید پیش سوهو و کاری نکنید که بهتون آسیب بزنه
پایان فلش بک....
.....
ببخشید اگه دیر شد
حمایت؟
- ۹.۵k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط