تیـــر نگذاشت که یک جملہ به آخر برسد

تیـــر نگذاشت که یک جملہ به آخر برسد

هیچکـس حدس نمیزد که چنین سر برسد

پـدرش چیز زیادی که نمیخواست،فـــرات

یک دو قطره ضرری داشت به اصغــر برسد
دیدگاه ها (۲)

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

فاصله یک لبخند تا جنون

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

شیسه ترسیده بود. شاید چهره سرد و بی خیالی به خودش می‌گرفت ام...

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 11چشم‌هاش برای لحظه‌ای ر...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط