درمان من

#فیک_تهیونگ #تهیونگ #کیم_تهیونگ
p4
+ چیزی گفتی؟
_ نه... فعلا بیا بریم خونه قول میدم بعدا برات باشگاه جور میکنم
+ باشه بریم
بلند شدیم تا بریم که دستی روی شونم حس کردم تمام بدم مور مور شد و بهمون لرزیدم
_ ح.. حالت خوبه؟؟( با ترس و نگرانی)
+ دیگه بهم دست نزن( با تشر )
دست هاشو به نشانه ی تسلیم برد بالا
_ باشه باشه آروم باش
* ویو تهیونگ*
این دختر خیلی کوچیکه برای تحمل اینهمه درد و سختی. تا حالا تکیه گاه نداشت. من باید براش منبع آرامش باشم .
سوار ماشین شدیم و آهنگ ملایمی پلی شد. با اون انگشت های کشیده اش صدا رو بیشتر کرد و به بیرون از پنجره خیره شد.
خیلی دلم میخواست دوطرف صورت زیباش رو بگیرم و بزارم رو سینم و بعد محکم بغلش کنم ولی نمیدونم چرا وقتی بهش دست زدم مور مورش شد.
صورتش خیلی خسته بود و کم کم چشماش سنگین شد و خوابید. تو خواب خیلی خسته تر و حتی با مزه تر به نظر میرسید. زدم بغل. حالا بهتر میتونستم بهش نگاه کنم. تمام اجزای صورتش رو حفظ کردم. اون چشمای کشیده ی مشکیش که وقتی باهاش بهم نگاه میکنه منو مست میکنه. اون ابرو های کمونش که اصلا هیچی نگم براتون. اون لبای قلوه ایش که با روح و روان من بازی میکنه.
هر چی فکر میکنم که این دختر چیکار کرد که منو انقدر شیفته ی خودش کرد فقط به سادگی و خودش بودنش میرسم. این دختر هیچ اغراقی نداره و همینه که اونو انقدر نادر و جذاب کرده.
داره شب میشه بهتره ببرمش خونه. ماشین رو استارت زدم که دیدم بیدارشد .
_ به به ساعت خواب
+خیلی خوابیدم؟
_ نه...یکم دیگه میرسیم.
* ویو ا.ت*
بعد از اون همه شب بیداری و تنش خواب لازم بود. هر چند کم بود ولی منو خیلی سرحال کرد و به طرز عجیبی همین خواب کوچولو تنش های توی ذهنم رو خوابوند. فک کنم بهش میگن آرامش ... اره من آرامش گرفتم. ولی چرا؟
سرعتش کم شد. جلوی یک خونه ی خیلی خفن ایستاد.
_ رسیدیم. پیاده شو بانو
+ ای.. این خونه مال توعه؟
_ بله
+ پشماممم( به فارسی )
_ چیزی گفتی؟
+ نه نه
_ اوکی. بیا بریم داخل
وارد خونه شدیم . داخلش یه دنیایی بود. دقیقا همونجوری که من دوست داشتم بود. بوی وسایل چوبی و چرم روح منو قلقلک میداد. عاشق خونه اش شدم.
_ دنبالم بیا میخوام اتاقا رو بهت نشون بدم خودت انتخاب کن.
دنبالش رفتم. چند تا اتاق خیلی بزرگ و قشنگ رو بهم نشون داد ولی من عاشق اتاق زیرشیروونی شدم. یک اتاق کوچیک و جمع و جور و دنج. با ست سورمه ای مشکی. خیلی اتاق خوبی بود و برای منم کافی بود.
* ویو تهیونگ*
_ اتاق زیر شیروونی؟! مطمعنی؟
+ اره همونو میخوام
_ باشه پس
فکر نمیکردم اون اتاق رو انتخاب کنه . همین انتخاب هاش این لعنتی رو انقدر خاص میکنه.
_ حالا نوبت لباسه. بیا بریم خرید.
+ نمیشه تو خونه اینکار رو بکنیم؟
_ خرید آنلاین؟
+ اره. همون
_ باشه
+ یه سوال؟
_ جانم؟
+ من تو رو بابا که نباید صدا کنم درسته؟
_ نهههه. اصلااا
+ اوکی. اقای کیم؟؟؟؟
_ نه نه
+ آجوشی؟
_ یا من هنوز به اون سن نرسیدم
+ اههههههه پس چی بگم. برار خوبه؟
_ خیلی خب داد نزن( 👉🏻با یک مظلومیت عجیب ) برار یعنی چی؟
+ یعنی داداش.
_ نه داداش نه. منکه داداشت نیستم
+ هوووف پس چی بگم( کلافه)
_ تو بگو... اها.. اوپا.. تو بگو اوپا
+ اوپا با برار چه فرقی داره؟؟؟؟ ( ا.ت نمیدونه از اوپا برای دوست پسر هم میشه استفاده کرد )
_ حتما یه فرقی داره که بهت میگم بگو
+ باشه باشه... اوپا( به فارسی 👈) معلوم نیست چی میگه
ای خدا این دختر وقتی میگه اوپا قلبم اکلیل پمپاژ میکنه


بقیش پارت بعدیییی
دیدگاه ها (۲)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

ددی مافیاپارت ۱۰اخر________________________🌜🌕🌛______________...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

کوچولوی من

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

پارت ۳

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

پارت ۲

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط