پری کوچک

پری کوچک
دریا مهتابی و آرام بود و اگر نور های زرد و قرمز چرخنده در آن نبود جزیره مانند خانه ای گرم و آرام از آن سر بیرون آورده بود
دختر پس از شنای طولانی موهای خیسش را دورش ریخته ریخته بود و در نور ماه نزدیک به آب نشسته بود و به منظره پشتش بنگاه میکرد
افرادی با خوشحالی در میان نخل ها پایکوبی میکردند و صدای آواز از سراسر جزیره به گوش می‌رسد اما دختر با حسرت به انسان ها نگاه میکرد
او یک پری بود یک موجود نیمه انسان که محکوم به زندگی در آب های دریا بود و بودن در میان انسان ها و بودن در کنار کاپیتانی که دوستش داشت برایش آرزویی دست نیافتنی بود
کاپیتان بر زمین پا می‌گذاشت و او در دریا کاپیتان انسان بود و او پری کاپیتان عاشق فرد دیگری بود و او آن را دوست داشت
اشک‌ کوچک طلایی اش در صاحل به مرواریدی طلایی رنگ ایجاد کرد و دختر آن مروارید را در صدفی کوچک قرار داد تا هرکس که آن را پیدا کرد خوشحال شود
ساعت ها گذشتند و نزدیک به بامداد هیاهو از بین رفت دختر برای برگشتن به آب آماده شده بود خود را به سمت آب کشید اما با شنیدن صدایی باز ایستاد و دم طلایی رنگ پولکی اش را در آب پنهان کرد
کاپیتان بود با همان زیبایی مسحور کننده و چشمان سیاه و نافذ
کاپیتان با دیدن دختر لبخندی زد و به سمت او دوید
دختر خود را عقب کشید و میخواست به آب بازگردد که با شنیدن کلمه ای که سالها منتظرش بود متوقف شد
و صدای کاپیتان در گوشش میپیچید و دختر را وادار به ایستادن میکرد
کاپیتان در کسری از ثانیه در کنار دختر بود و پری زیبایش را به آغوش گرفته بود
چشمان اشکی دختر با فرود آمدن به مروارید های طلایی کوچک و بزرگ تبدیل میشدند و در عمق کم آب فرود می‌آمدند
کاپیتان صورت پری زیبایش را بالا گرفت و او را در طلوع خورشید بوسید
دختر سالها منتظر این لحظه بود و با تمام مروارید هایی که فرود میامدند او نیز با اشتیاق همکاری کرد
دم پولکی پری کم کم در نور آفتاب محو میشد و جای خود را به پاهای کشیده میداد
کمی بعد دختر در ظاهری انسانی بود و پوستش مانند طلا میدرخشید
اری عشق توانایی های عجیبی داشت و این مثالی بود از معجزات آن
پایان
خب چطور بود ؟
این سبک رو دوست دارید ؟خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم
دیدگاه ها (۴)

time P5پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن...

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$Part 2اهورا باز هم مثل...

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

و قلبم دوباره تپیدpart: 1. ...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۵‌با شروع ماه سوم، ر...

تک پارتی

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط