خلاصه gray with the blue eyes
دوستان توجه داشته باشید واسه ادامه gray with the blue eyes باید یه سری چیزا رو بدونید.
خب تهیونگ بچه که بوده میفهمه پدرش یکی از بزرگترین و خطرناک ترین مافیا های جهانه و تهیونگ هم جانشین پدرشه.
اینو یادم نمیاد بهتون گفتم یا نه اما تهیونگ پدرش بعد از اینکه 15 سالش میشه میمیره یا غیب میشه و هیچکس هم ازش خبر نداره. و اینکه پدر خودش نیست پدرخوانده اشه که تو ادامه فیک یا دوباره خلاصه مینویسم یا تو یکی از پارت ها میگم چی شده که پدرخوانده اشه.
ولی مادر تهیونگ یه زن خیلی مهربونه و همیشه به تهیونگ میگه چون جانشین پدرشه باید یه دختر که به سن قانونی رسیده رو انتخاب کنه حالا اگه دوسش داشت که هیچی اگه دوسش نداشت باید یه وارث براشون بیاره دختره رو طلاق بده.
و حالا اینکه تو پارت قبلی گفتم بورام خون بالا اورده تو حموم و خدمتکار میبینه یه جورایی به یه مریضی مربوطه که یه زهری رو توی غذا میریزن و بورام از اون غذا میخوره بدون اینکه خبر داشته باشه باعث میشه نتونه بعدا باردار بشه.
این فیک فصل دوم داره که همه اتفاق ها اونجا میفتن.
یعنی باردار نشدنش و اتفاقای مربوط به نامه ای که خونده.
و اینکت احتمالا خودتون بتونید حدس بزنید کی اون زهر. رو داخل غذاش ریخته.
اگه فهمیدید تو کامنتا بگید.
حالا میریم یه سری چیزا درمورذ نامه و پدر مادر بورام بگیم.
بورام توی یتیم خونه بزرگ شده و هیچکس هم پدر مادرش رو ندیده. و بورام همیشه دندون های نیشش خیلی بلند تر از دندون نیش عادی بوده. همیشه هم از بوی خون و طعمش خوشش میومده و یه بار خانم چوی وقتی بورام 11 سالش بوده با بورام میره بیرون که میبینن یکی تصادف کرده و بورام میره خون روی زمین رو میمکه(چندششش)
برای همین خانم چوی میفهمه خیلی شبیه خون آشاما هست و احتمالا اون عضو تنها خانواده خون آشام جهان بوده گه هیچکس از اونا خبر نداره و شایعه شده پدر اون خانواده یه روز به خون احتیاج داشته و مادرش هم یه انسان بوده تصمیم میگیره خودشو بکشه و قبل از اینکه بمیره بچش به دنیا میاد و بعد خودکشی کردنش روحشو میده به دخترش تا دو رگه انسان و خون اشام باشه خونش رو هم میده به پدرش.
و از اون موقع نه از اون دختر نه از پدر خبری میشه نه از کل خانوادشون.
از این طرف تهیونگ هم وقتی 15 سالگی بورام رو میبینه به دندون نیش هاش توجه میکنه میفهمه دندون های نیش دوست صمیمی خودش یعنی جونگکوک همین اندازه اس.
خب امیدوارم گیج نشده باشید سوالی داشتید بپرسید منم برم یه پارت بنویسم.
خب تهیونگ بچه که بوده میفهمه پدرش یکی از بزرگترین و خطرناک ترین مافیا های جهانه و تهیونگ هم جانشین پدرشه.
اینو یادم نمیاد بهتون گفتم یا نه اما تهیونگ پدرش بعد از اینکه 15 سالش میشه میمیره یا غیب میشه و هیچکس هم ازش خبر نداره. و اینکه پدر خودش نیست پدرخوانده اشه که تو ادامه فیک یا دوباره خلاصه مینویسم یا تو یکی از پارت ها میگم چی شده که پدرخوانده اشه.
ولی مادر تهیونگ یه زن خیلی مهربونه و همیشه به تهیونگ میگه چون جانشین پدرشه باید یه دختر که به سن قانونی رسیده رو انتخاب کنه حالا اگه دوسش داشت که هیچی اگه دوسش نداشت باید یه وارث براشون بیاره دختره رو طلاق بده.
و حالا اینکه تو پارت قبلی گفتم بورام خون بالا اورده تو حموم و خدمتکار میبینه یه جورایی به یه مریضی مربوطه که یه زهری رو توی غذا میریزن و بورام از اون غذا میخوره بدون اینکه خبر داشته باشه باعث میشه نتونه بعدا باردار بشه.
این فیک فصل دوم داره که همه اتفاق ها اونجا میفتن.
یعنی باردار نشدنش و اتفاقای مربوط به نامه ای که خونده.
و اینکت احتمالا خودتون بتونید حدس بزنید کی اون زهر. رو داخل غذاش ریخته.
اگه فهمیدید تو کامنتا بگید.
حالا میریم یه سری چیزا درمورذ نامه و پدر مادر بورام بگیم.
بورام توی یتیم خونه بزرگ شده و هیچکس هم پدر مادرش رو ندیده. و بورام همیشه دندون های نیشش خیلی بلند تر از دندون نیش عادی بوده. همیشه هم از بوی خون و طعمش خوشش میومده و یه بار خانم چوی وقتی بورام 11 سالش بوده با بورام میره بیرون که میبینن یکی تصادف کرده و بورام میره خون روی زمین رو میمکه(چندششش)
برای همین خانم چوی میفهمه خیلی شبیه خون آشاما هست و احتمالا اون عضو تنها خانواده خون آشام جهان بوده گه هیچکس از اونا خبر نداره و شایعه شده پدر اون خانواده یه روز به خون احتیاج داشته و مادرش هم یه انسان بوده تصمیم میگیره خودشو بکشه و قبل از اینکه بمیره بچش به دنیا میاد و بعد خودکشی کردنش روحشو میده به دخترش تا دو رگه انسان و خون اشام باشه خونش رو هم میده به پدرش.
و از اون موقع نه از اون دختر نه از پدر خبری میشه نه از کل خانوادشون.
از این طرف تهیونگ هم وقتی 15 سالگی بورام رو میبینه به دندون نیش هاش توجه میکنه میفهمه دندون های نیش دوست صمیمی خودش یعنی جونگکوک همین اندازه اس.
خب امیدوارم گیج نشده باشید سوالی داشتید بپرسید منم برم یه پارت بنویسم.
- ۱۰.۰k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط