{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p3

/راستي يادم رفت بگم که اعضا درسته برادرن اما براي اينکه در خطر نباشن فاميلي هاشون رو عوض کردن و من توي اين داستان فاميلي هاي همشون کيم هست اما وقتي خارج از خونه ميشن با فاميلي هاي ديگه اي شناخته ميشن/
جيمين=کپه ي مرگتون رو بزارين ديگهههه
جين=باشه بابا بي اعصاب
اعضا خوابيدن و صبح ساعت 7 صبح بلند شدن و صبحانه خوردن و رفتن لباس هاشون رو پوشيدن و به سمت پرورشگاه رفتن تا بچه اي که لارا ي عوضي به جيمين پيشنهاد کرده بود رو ببينن و به سرپرستي بگيرن
جونگکوک=اجومااااا ما رفتيم
اجوما=به سلامت بريد پسرام
اعضا رفتن و تقريبا 20 دقيقه اي رسيدن و لونحا از ماشين پياده شدن و رفتن داخل پرورشگاه
جيهوپ=سلام ....
خانم جانگ=سلام...بفرماييد چه کمکي ميتونم بکنم
جيمين=ما از طرف خانم لارا اومديم
خانم جانگ=اها درسته.....بفرماييد بهتون بچه رو نشون بدم
خانم جانگ اونها رو برد تو يک اتاق کوچيک که چندتا بچه اونجا بودن ...همون بازي ميکردن جز يکيشون که يک گوشه تنها نشسته بود کتاب دستش بود
خانم جانگ=همون بچه اي هست که اون گوشه نشسته
نامجون با ارامش رفت سمتش
نامجون=سلام
بچه=امم....سلام اجوشي
نامجون=کتاب ميخوني...مگه بلدي...
بچه=بله....من از خانم جانگ خوندن نوشتن ياد گرفتم اينجا..
شوگا هم اومد سمتش
شوگا=ميخواي ما برادرت بشيم...
بچه=چي.../تعجب/
تهيونگ=اسمت چيه
بچه=لونا...کيم لونا
تهيونگ=خب لونا.....تو الان رسما شدي خواهر کوچيکمون
لونا=چي....باورم نميشه/ذوق/
جونگکوک=بدو وسايلت رو جمع کن که صدتا کار داريم
لونا=چشم
جين=خب...خانم جانگ ما بريم باهم يکم صحبت داشته باشيم
لونا ويو
داشتم کتاب ميخوندم که 7 تا مرد خوشگل اومدن جلو و باهم حرف زدن....وقتي گفتن من رو ميبرن خيلي ذوق کردم...اما لحنشون يکجوري بود...همشون انگار سرد بودن يا عصباني ..به هر حال وسايلم رو سريع جمع کردم و لباسم رو پوشيدم/اسلايد اول/
و موهام رو خرگوشي پايين بستم و چتريم رو مرتب کردم و يک دستمال سر خوشگل بستم/اسلايد دوم/و رفتم بيرون
پايان ويو
لونا=من اومدم...خانم جانگ...خدانگهدار
خانم جانگ=خيلي مراقب خودت باش لونا ...باشه...
لونا=چشم
و رفتن بيرون
جيهوپ=الان ميريم خونه و يکسري قانون هارو ميگيم
لونا=اوهوم
اعضا رفتن خونه و اجوما در رو باز کرد و با ديدن بچه لبخند اومد رو لبش
اجوما=سلام کوچولو....بيا داخل به خونه خوش اومدي
لونا=چقدر خونتون بزرگههههه
اجوما=برو لباست و عوض کن و بيا بشين اينجا
لونا=چشم....فقط کجا برم
اجوما=من ميبرمش شما اينجا بشينين
اجوما لونا رو برد تو اتاقي که قبلا اتاق خواهر کوچيکتر اعضا بود....خوشگل بود و بزرگ....





♡ ♡ این‌‌ בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
دیدگاه ها (۶)

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

p3

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

Cruel Love.پارت اول ویو آنجلینا.خیلی ذوق داشتم واسه اومدنشون...

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

پارت ۱ ویو ا.ت مثل همیشه نامجون با اون جِدیتی که فقط جلوی دا...

پارت۴

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط