p3
꧁ تو دفتر مدیر꧂
مدیر: خب خب خب... چهار تا سرکش... شماره خانواده سریع
یجی: خانوم
مدیر: گفتم شماره خانواده
یجی: چشم...
همه رفتن و شماره مادرشون رو دادن و نوبت ماریلا شد
ماریلا ویو
به بابا الان زنگ بزنن باید بشم تو پارک کارتن خواب بشم...خدایا خودن پشت و پناهم باش...
پایان ویو
مدیر: خب... ماریلا تو بده
همه شماره دادن و به خانواده هاشون زنک زدن و نوبت ماریلا شد
مدیر: سلام اقای کیم....
نامجون: بله؟
مدیر: من هوانگ یوری مدیر مدرسه ماریلا هستم
نامجون: بله میشنوم
مدیر: ماریلا امروز دعوا افتاده تو مدرسه
نامجون:.....
مدیر: اقای کیم صدام رو دارین؟
نامجون: دارم میام مدرسه(عصبانی قطع کرد)
مدیر: برید کلاستون
همه: چشم
همشون تعظیم کردن و رفتن کلاس
{ بعد دو ساعت }
مدیر: ماریلا بیاد دفتر
ماریلا : چشم
ماریلا رفت دفتر و نامجون رو عصبانی دید
نامجون: سلام(سرد)
ماریلا: سلام
مدیر: خب.... این ویدیو رو ببینید.
نامجوت با دقت نگاه میکرد و دلش برای دختر کوچولوش میسوخت
ادامش پست بعد ------->꧁
مدیر: خب خب خب... چهار تا سرکش... شماره خانواده سریع
یجی: خانوم
مدیر: گفتم شماره خانواده
یجی: چشم...
همه رفتن و شماره مادرشون رو دادن و نوبت ماریلا شد
ماریلا ویو
به بابا الان زنگ بزنن باید بشم تو پارک کارتن خواب بشم...خدایا خودن پشت و پناهم باش...
پایان ویو
مدیر: خب... ماریلا تو بده
همه شماره دادن و به خانواده هاشون زنک زدن و نوبت ماریلا شد
مدیر: سلام اقای کیم....
نامجون: بله؟
مدیر: من هوانگ یوری مدیر مدرسه ماریلا هستم
نامجون: بله میشنوم
مدیر: ماریلا امروز دعوا افتاده تو مدرسه
نامجون:.....
مدیر: اقای کیم صدام رو دارین؟
نامجون: دارم میام مدرسه(عصبانی قطع کرد)
مدیر: برید کلاستون
همه: چشم
همشون تعظیم کردن و رفتن کلاس
{ بعد دو ساعت }
مدیر: ماریلا بیاد دفتر
ماریلا : چشم
ماریلا رفت دفتر و نامجون رو عصبانی دید
نامجون: سلام(سرد)
ماریلا: سلام
مدیر: خب.... این ویدیو رو ببینید.
نامجوت با دقت نگاه میکرد و دلش برای دختر کوچولوش میسوخت
ادامش پست بعد ------->꧁
- ۱.۴k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط