باد شکن :: ۲
ویو نویسنده :
نکو : الان چیکار کردی؟
سوگیشیتا : اون اوتله (یه بازی فکری) گفت تو از اقای اومه میا قوی تری. میخوام بهش بفهمونم اشتباه فکر کرده.
نکو : نمیدونم اومه میا چقدر قویه ولی اره من قویم.
سرش رو برگردوند سمت سوگیشتیا.
نکو : فهمیدی؟
سوگیشیتا خواست به نکو مشت بزنه ولی نکو مشتش رو گرفت.
کیریو : بهتر نیست بریم نکو چان رو نجات بدیم؟
ساکورا : تو استفاده از کلماتت اشتباه کردی. بهتر نیست بریم سوگیشیتا رو نجت بدیم.
□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■
لباس فرم نکو مثل پسراس دامن نیست. البته اگرم دوست دارین میتونه دامن باشه.
■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□
نکو یه لگد مثل مایکی زد سوگیشیتا بیهوش شد.
همه : نانیییییییییییییییییییییییی؟
همه رفتن پیش نکو.
نیره : عالی بود نکو چان.
کیریو : چطور انقدر قوی هستی؟
اومه میا وارد میشود.
اومه : اینجا چخبره؟
همه اشاره به نکو.
نویسنده : چقدر شما ادم فروشین. 😤
نکو : *گفتن تمام ماجرا*
امه : خب بیا مبارزه کنیم تا به ساکورا نشون بدیم کی قوی تره.
هیراگی : اومه میا تو مگه بچه ای؟ باید جلوشون رو بگیری نه بری باهاشون.
اومه میا : اخه تاحالا ندیده بودم کسی سوگیشیتا رو بیهوش کنه.
نکو و امه میا رفتن تو کار مبارزه. حالا خودتون تصور کنین من نمینویسم که نکو با پا زد اونجای اومه میا.
نویسنده : وسط..پاهاش 🤣😂
اومه جیغ : آااااااااااااااااا
نکو : وای ببخشید حالت خوبه؟
کیریو : من غلط بکنم با نکو چان دعوا کنم. 😨
همه : ما گوه بخوریم 😨
هیراگی : جان من دوباره بزن 🤣🤯😏
نکو : به جا این کارا بیاید اینو جمع کنین.
اومه میا رو بردن.
سوگیشیتا : هم من و هم اقای اومه میا باختیم. 🫠
نکو : به دل نگیر.
سوگیشتا : دختر تو نمیگی شاید تو حال خودم باشم؟ اینهو جن میاد پشت سر ادم.
فردا : ویو نکو :
امروز تعطیله داشتم قدم میزدم که ساکورا رو دیدم. رفتم پیشش.
نکو : سلام داداشی. چیکار میکنی؟
ساکورا : میرم اینجا صبحونه بخورم. میای؟
با ساکورا رفتم. در رو باز کرد یه دختر دیدم.
دختر : سلام ساکورا...این کیه؟
ساکورا : خواهرم.
رفت نشست رو صندلی و اون دختر براش یه املت برنج اورد.
دختر : سلام من کوتوها هستم. ساکورا نگفته بودی خواهر داری.
ساکورا : خارج کشور بوده.
کوتوها به من نگاه کرد : واقعا؟
نکو : آ.اره من هاروکا نکو هستم. توی المان بودم.
کوتوها : خوش اومدی. سفارشی داری؟
نکو : اوممم..املت برنج.
کوتوها : باشه.
۱۵ دقیقه بعد برام اورد زاهرش که خوب بود ولی مزه اش ۱۰ برابر بهتر بود. سریع مشغول خوردن شدم قتی تموم شد خودم و ساکورا حساب کردیم و رفتیم.
نکو : خیلی خوشمزه بود.
ساکورا : اوهوم.
نکو : راستی من شمارتو ندارم. بده ببینم.
گوشیش رو گرفتم و شمارم رو زدم.
داشتیم میرفتیم که نیره بهم زنگ زد...
نکو : الان چیکار کردی؟
سوگیشیتا : اون اوتله (یه بازی فکری) گفت تو از اقای اومه میا قوی تری. میخوام بهش بفهمونم اشتباه فکر کرده.
نکو : نمیدونم اومه میا چقدر قویه ولی اره من قویم.
سرش رو برگردوند سمت سوگیشتیا.
نکو : فهمیدی؟
سوگیشیتا خواست به نکو مشت بزنه ولی نکو مشتش رو گرفت.
کیریو : بهتر نیست بریم نکو چان رو نجات بدیم؟
ساکورا : تو استفاده از کلماتت اشتباه کردی. بهتر نیست بریم سوگیشیتا رو نجت بدیم.
□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■
لباس فرم نکو مثل پسراس دامن نیست. البته اگرم دوست دارین میتونه دامن باشه.
■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□■□
نکو یه لگد مثل مایکی زد سوگیشیتا بیهوش شد.
همه : نانیییییییییییییییییییییییی؟
همه رفتن پیش نکو.
نیره : عالی بود نکو چان.
کیریو : چطور انقدر قوی هستی؟
اومه میا وارد میشود.
اومه : اینجا چخبره؟
همه اشاره به نکو.
نویسنده : چقدر شما ادم فروشین. 😤
نکو : *گفتن تمام ماجرا*
امه : خب بیا مبارزه کنیم تا به ساکورا نشون بدیم کی قوی تره.
هیراگی : اومه میا تو مگه بچه ای؟ باید جلوشون رو بگیری نه بری باهاشون.
اومه میا : اخه تاحالا ندیده بودم کسی سوگیشیتا رو بیهوش کنه.
نکو و امه میا رفتن تو کار مبارزه. حالا خودتون تصور کنین من نمینویسم که نکو با پا زد اونجای اومه میا.
نویسنده : وسط..پاهاش 🤣😂
اومه جیغ : آااااااااااااااااا
نکو : وای ببخشید حالت خوبه؟
کیریو : من غلط بکنم با نکو چان دعوا کنم. 😨
همه : ما گوه بخوریم 😨
هیراگی : جان من دوباره بزن 🤣🤯😏
نکو : به جا این کارا بیاید اینو جمع کنین.
اومه میا رو بردن.
سوگیشیتا : هم من و هم اقای اومه میا باختیم. 🫠
نکو : به دل نگیر.
سوگیشتا : دختر تو نمیگی شاید تو حال خودم باشم؟ اینهو جن میاد پشت سر ادم.
فردا : ویو نکو :
امروز تعطیله داشتم قدم میزدم که ساکورا رو دیدم. رفتم پیشش.
نکو : سلام داداشی. چیکار میکنی؟
ساکورا : میرم اینجا صبحونه بخورم. میای؟
با ساکورا رفتم. در رو باز کرد یه دختر دیدم.
دختر : سلام ساکورا...این کیه؟
ساکورا : خواهرم.
رفت نشست رو صندلی و اون دختر براش یه املت برنج اورد.
دختر : سلام من کوتوها هستم. ساکورا نگفته بودی خواهر داری.
ساکورا : خارج کشور بوده.
کوتوها به من نگاه کرد : واقعا؟
نکو : آ.اره من هاروکا نکو هستم. توی المان بودم.
کوتوها : خوش اومدی. سفارشی داری؟
نکو : اوممم..املت برنج.
کوتوها : باشه.
۱۵ دقیقه بعد برام اورد زاهرش که خوب بود ولی مزه اش ۱۰ برابر بهتر بود. سریع مشغول خوردن شدم قتی تموم شد خودم و ساکورا حساب کردیم و رفتیم.
نکو : خیلی خوشمزه بود.
ساکورا : اوهوم.
نکو : راستی من شمارتو ندارم. بده ببینم.
گوشیش رو گرفتم و شمارم رو زدم.
داشتیم میرفتیم که نیره بهم زنگ زد...
- ۱۰.۶k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط